گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

پرویز یاهو

حسن

سرباز سپاه

1346/01/01

آران و بیدگل

1366/02/10

شاخ شمیران

گلزارشهدای امامزاده هادی (ع) بیدگل

پرويز  در سال 1346 در  خانواده اي مذهبي پا به عرصه وجود نهاد، وي پس از اتمام دورة راهنمايي به دليل وضعيت مالي خانواده  ترك تحصيل نمود با توكل به خدا با تلاش و كوشش روزها را سپري مي‌كرد تا در امرار معاش خانواده، پدر را ياري نمايد.

پرويز عاشق اسلام و روحانيت بود؛ شب‌هايي بود كه تـا صبح نمي خوابيد و به راز و نياز با معبود خويش مي‌پرداخت.

 او علاوه بر كارهاي روزانه به فعاليت در مساجد و پايگاه مقاومت محل نيز مشغول بود و با شروع جنگ تحميلي در هيجده سالگي عازم جبهه هاي نبرد غرب شد و عاشقانه مبارزه كرد و از نثار جان دريغ ننمود.

او عاشق شهادت بود و هميشه كلمة شهادت را به زبان داشت و مي گفت: خدايا ! بارالها ! تك سواران سبكبالت را درياب. عاشقان درگاهت را پذيرا باش كه اينان ياوران خميني بت شكن هستند؛ رزمندگاني كه در راه تو سبكبال پر مي گشايند، سلحشور و شجاعانه پيش مي تازند.

آري، او پس از هيجده ماه خدمت خالصانه بالأخره به آرزوي ديرينه‌اش شهادت نايل گرديد.

                                                                   روحش شاد و يادش گرامي باد.

«مَن طَلَبَنی وَجَدَنی وَ مَن وَجَدِنی عَرَضَی وَ مَن عَرَضَیَ اَحَبنَّی

وَ مَن اَحَبنَّی عَشَقَنی وَ مَن عَشَقَنی عَشقتُهُ وَ مَن عَشَقتُهُ

قَتَلتُهُ وَ مَن قَتَلتُهُ فَعَلیَّ دیَتُهُ وَ مَن عَلَیَّ دیَتُهُ فَانَادیَتُهُ»

«کسی که واقعاً مرا طلب کند مرا پیدا می‌کند و کسی‌که مرا پیدا کند مرا می‌شناسد و کسی که مرا شناخت مرا دوست دارد و کسی مرا دوست دارد عاشق من می‌شود و کسی که عاشق من بشود من هم عاشق او می‌شوم و کسی را که من عاشق او بشوم او را می‌کشم و کسی را که من کشتم واجب است دیه او بر من و کسی که دیة او بر من واجب است من خودم خون‌بها و دیه او هستم».

خدایا،‌ بارالها، تک سواران سبک‌ بالت را دریاب، عاشقان درگاهت را پذیرا باش که اینان یاوران خمینی بت‌شکن هستند. رزمندگانی که در راه تو سبکبال پر می‌گشایند، سلحشور و شجاعانه پیش می‌تازند و توطئه‌های آشکار و مخفی را برای رسیدن به مقصود سدی نمی‌بیند و خدا خود شاهد است که انگیزة‌ شناختن به جبهه تنها به دست‌آوردن رضای الهی است و بس.

خدایا آمده‌ام گستاخانه در میدان مبارزه بتازم و غرور و تکبر را با آب خالص و صدق و تواضع شست‌وشو دهم و با خون خود ننگ هزار سالة تاریخ را بشویم.

آمده‌ام تا به معلم بزرگ شهادت بنگرم و با او راز و نیاز کنم. ای حسین،‌ ای معلم بزرگ شهادت آمده‌ام تا با تو راز و نیاز کنم و دل پردرد خود را به سوی تو بگشایم. ای حسین، نگاه به تقام انقلاب‌ها و مقایسه با انقلاب جهانی تو،‌ درس تلخی را به من داد که اسلحه و انقلاب و حتی شهادت به خودی خود نباید مورد احترام قرار گیرد بلکه آن‌چه مهم است غلبه بر خودخواهی و غرور و مصالح پست مادی و ایمان به ارزش‌های الهی است.

خدایا تو را شکر می‌کنم که راز شهادت را بر من فاش نمودی تا در مواضع خطر از مرگ نهراسم و عاشقانه به دریای خطر فرو روم و از معرکه‌های سهمگین روی بر ندارم و تهدید و خطر مرا از راه تو ؟؟ کند قبول شهادت را آزاد کرده و من آزادی خود را به هیچ چیز حتی به حیات خود نیز نمی‌فروشم.

اگر من مثل دیگر شهدا توفیق شهادت پیدا کردم، چه خوب. اما اگر فقط توفیق خدمت داشتم تا جان دارم مطالب ذیل را بارها و بارها تأکید کرده و می‌کنم.

بر امت اسلام بالاخص فرهنگیان است که وارسته از اسارت فرهنگ انحرافی اعم از شرقی و غربی،‌ اسلامی را در کلام، حرکت، زندگی و شیوه این ولی فقیه جست‌وجو و با معرفت به خط امام که عین حقیقت است در تربیت الهی فرزندان و دانش‌آموزان،‌ این سرمایة عظیم و پرارج کشور اسلامی‌مان جداً‌ فعالیت نمایند.

کلامی با همشهریان عزیزم: همشهریان و دوستان گرامی قدری به زندگی معنوی‌تان بنگرید اگر فرقی نیافتید بدانید که خیلی از قافله عقبید و اگر فرقی یافتید خوشا به حال روزگاران.

اما خطاب به خانواده‌ام که در راه انقلاب اسلامی خدمت نموده و حامی مسلمانان و مستضعفین بوده‌اند.

پدرم: مرا عفو کن و ببخشید که شما را ترک کردم و نتوانستم دینی را که بر گردنم داشتید ادا کنم.

مادرم: چیزی ندارم که به‌جای عمر گرانبهایت که صرف من نمودی به پایت بریزم جز عرض سلامی. مادر فقط خواهشی از شما دارم و آن این‌ است که اگر خداوند توفیق شهادت را به من عطا کرد وقتی مرا در سردخانه گذاشتند تا مرا شست‌وشو دهند از شما می‌خواهم که موها و ریش‌های مرا شانه کنید تا با خلوص نیت و با پاکی تمام به سوی معبود پرواز کنم. مادرم از گریه کردن منعت نمی‌کنم لیکن به سؤالم پاسخ ده که چگونه فرزندی را از خداوند می‌خواستی؟ آیا از این‌که امانت خداوند را به او بازگرداندی و هدیه ناچیزی به انقلاب اسلامی تقدیم نمودی خوشحال نیستی؟ پس شکرگزار باش خداوند را به خاطر پذیرش هدیه‌ات و صابر باش که خداوند صابران را دوست دارد. مادرم گریه کن اما زهراوار، گریه کن، اما بر شهیدان اسلام و بر سالار شهیدان امام حسین(ع) که چنین گریه‌ای نزد خداوند عبادت است.

اما خطاب به برادران و خواهرانم: بیدار باشید و از تفرقه بپرهیزید دشمن اصلی ما آمریکای جنایتکار تفرقه میان ما است. و اما خواهران عزیزم: با حجاب خود مشت محکمی بر دهان آمریکا بزنید.

برادران گرامی: اسلحة من را تها در جبهه رها نکنید و راه من را ادامه دهید.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

  •  پرویز یاهو
  •  پرویز یاهو

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

ایمیل مدیر سایت : info@gmab.ir

شماره تماس : 09121276916

طراحی و تولید: ایده پرداز طلوع