گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

ابراهیم نوحیان

قنبرعلی

بسیجی

1337/05/01

1361/08/11

عین خوش

گلزارشهدای امامزاده هادی (ع) بیدگل

ابراهيم در تاريخ 1/5/1337 در خانواده‌اي متدين و معتقد ، پا به عرصه گيتي نهاد . به علّت ضعف اقتصادي خانواده از سنّ شش سالگي به قاليبافي پرداخت و شب‌ها را براي تحصيل ، به مدرسه شبانه مي‌رفت و تا دوره راهنمايي را درس خواند.

هنگامي كه نهضت اسلامي ايران به رهبري حضرت امام خميني شروع شد ايشان در خدمت سربازي بودند و وقتي انقلاب اسلامی به پيروزي رسيد ، چون فردي خدمت رفته بود ، علاقه زيادي به حضور در پايگاه بسيج داشت و حضورش در پايگاه فعّال بود.

ابراهيم در مراسم‌ مذهبي مثل نماز جماعت، جمعه ، اجتماعات مذهبي ، دعاي كميل و ندبه و ... حضوري چشم‌گير داشت.

وقتي عراق جنگ تحميلي عليه ايران را آغاز كرد ، ابراهيم سر از پا نمي‌شناخت و دوست داشت فرمان حسين زمان (ع) یعنی خميني كبير را لبيك گفته و در جبهه حضور داشته باشد .

او خودش را براي اعزام به جبهه آماده كرد و اوّلين اعزام او در سال 1361 به خرمشهر بود و دوّمين مرحله هم در عمليات محرّم در منطقه عملياتي عين خوش  موسيان شركت كرد و به آرزوي ديرينه‌اش كه همان شهادت در راه خدا بود ، رسيد.

 

 

 روحش شاد و راهش پر رهرو باد !                                             

 

بسم رب الشهداء و الصدیقین

من طلبنی وجدنی و من وجدنی عرفنی و من عرفنی احبنی و من احبنی عشقنی و من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلی دیته و من علی دیته فانا دیته

آن کس که مرا طلب کند  بیابد و آن کس که مرا یافت مرا می شناسد و آن کس که مرا شناخت مرا دوست می دارد و آن کس که مرا دوست داشت عاشقم می شود و آن که که عاشقم شد من نیز عاشقش می شود و آن کس که من عاشقش بشوم او را می کشم و آن کس که من او را بکشم خون بهایش بر من واجب است و کسی که خون بهایش بر من واجب است من خود خون بهایش می شوم.

آن کس که تو را شناخت جان را چه کند      فرزند و عیال و خان و مان را چه کند

دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی                          دیوانه تو هر دو جهان را چه کند 

سپاس بی شمار پروردگاری را سزاست که مرغ تیز پرواز اندیشه را یارای پر گشودن به قاف قربتش نیست.

با سلام و درود بیکران به رهبر کبیر انقلاب اسلام ایران و منجی عالم بشریت حضرت امام خمینی و با درود به روان پاک شهیدان انقلاب اسلامی که با ایثار خون شان درخت اسلام را آبیاری کردند. من در حالی این وصیت نامه را می نویسم که دلم مملو از عشق به اسلام و قرآن و شهادت در راه معبود و رهبرم امام خمینی می باشد.

اسلام دینی است که از دو هزار و پانصد سال پیش تاکنون در پرده جهل و ابهام قیصران و شاهان و سلاطین جور گذشته ، فرو رفته بود و آنها سعی می کردند که اسلام را تحریف کرده و وارونه به مردم تحویل دهند. امروز پس از دوهزار و پانصد سال که خون بسیاری از جوانان این آب و خاک ریخته شده دوباره اسلام زنده شده و پیروان خود را به آزادی از بند غیر خدا و تنها در برابر او کرنش کردن و شورش در برابر بت های زمانه دعوت می کند.

اسلام تنها دین و آئینی است که تمام خودکامگان و دیگر مکاتب غیر اسلامی را از خود رانده و آنها را جزء پلیدی ها و کفر و الحاد می داند. در هر عصر و زمان، یک باطل وجود دارد و در برابرش یک حق و در برابر ظلمت ، بیداری و بالاخره در این زمان که کشتی انقلاب اسلامی به ناخدایی چون خمینی کبیر روی آورده و در لابلای امواج پر تلاطم توطئه های شرق و غرب در حرکت است، و خمینی این اسطوره تقوی و مقاومت و ایثار هم چنان با چشمان باز و عزمی استوار و اراده ای آهنین و قلبی پر طپش و منور از نور خدا  در روی عرشه این کشتی ایستاده و در یک دست قرآن و در دست دیگر پرچم لااله الاالله قرار دارد و همچون شیر می خروشد و در دل تاریکی ها ندا می دهد هل من ناصر ینصرنی آیا کسی هست مرا یاری دهد؟

این ندا مثل آذرخشی در دل سیاهی شب طنین می افکند و انسان ها را به یاری حق می طلبد. بنابراین وظیفه تک تک ما مسلمانان است که در برابر هرچه ظلم و کفر مقاومت کنیم و تا آخرین قطره خون دین اسلام را یاری نماییم.

 اینجانب بنا به وظیفه شرعی و عرفی که دارم و به دَینی که از خون شهیدان بر گردن من است ادا نمایم و در این پیکار که بین مسلمانان و کفار درگرفته است شرکت جویم و به ندای حسین زمان خمینی بت شکن لبیک بگویم.

 خمینی با تکبیرش بر سر هرچه ظلم و جور و ستم و بت های انسان نما کوبید و به شرق تجاوزگر و به غرب جنایتکار فهماند که ایران مملکت ملائکه الله است.

پیامم به خانواده ام ؛

برای من اشک نریزید بر سینه نزنید من به خوشبختی رسیده ام چون رسالتم را به پایان رسانده ام. اگر اشکی بر مزار من می ریزید برای اسلام بریزید. بیایید اشک هایمان را چون گلوله بر سر دشمن و ناله هایمان را چون پتک گردانیم و بر سر دشمن بکوبیم.

وصیتم به مادرم ؛

مادر عزیزم خوب می دانم که طاقت شنیدن خبر شهادت فرزندت را نداری ولی بدان که باید صبر و استقامت را پیشه خویش سازی.

آیا حسین (ع) در سرزمین کربلا  و مصائب خواهرش زینب را فراموش کرده اید؟ آیا فراموش کرده اید که زینب چگونه فریاد یا حسین را در برابر جباران تاریخ سر داد و طاغوتیان را رسوا نمود؟

می دانم که هرچند برایت خبر شهادت من ناگوار است ولی برای خدا و برای این که روح من شاد گردد از شما می خواهم هرگز قطره اشکی در چهره ات جاری نگردد . خنده پیروزی اسلام و قبولی در امتحان الهی برای من بر لبانت نقش بسته و به خدای بزرگ وانمود کن که هرچه داده ای تنها در راه خدا بوده و امانتی از او بیش نبوده است.

وصیتم به پدرم؛

ای پدر بزرگوارم من از شما شرمنده ام زیرا نتوانستم آن حقی را که بر گردن من داشتی ادا کنم مرا ببخشید. از شما می خواهم هیچ ناراحت نباشید افتخار کنید که من در راه حق و برای دفاع از حق کشته شده ام.

وصیتم به برادرانم؛

وظیفه شما بعد از من تنها یاد من بر سر مزارم نیست. بلکه وظیفه سنگینی چون ادامه راه من چه در مبارزه با مزدوران خارجی مانند آمریکای جهانخوار و صدام مزدور و چه در جبهه نبرد با مزدوران داخلی آمریکایی و منافقین کوردلی که وقتی دیدند با ترور شخصیت های برجسته انقلاب کاری از پیش نمی برند ، لوله تفنگ خود را به سوی مردم همیشه در صحنه نشانه رفتند و به گمان این که با بمب گزاری و یا با کشتن و ترساندن چند مرد و زن و کودک بی گناه می توانند چرخ پر تحرک انقلاب اسلامی را از حرکت بازدارند و به راستی که کور خوانده بودند.

وصیتم به برادرم عباس:

اکنون که موقعیت بزرگی نصیب تو شده است و سرباز امام زمان گشته ای و حال که چنین پیش آمده که آمریکای جنایتکار به وسیله مزدور و ژاندارش (صدام) در منطقه به خاک ایران اسلامی ما تجاوز کرده است ، این وظیفه تو ای برادرم است که بعد از شهادتم همچون قبل از مرزهای میهن اسلامی مان ایران حراست و پاسداری کنی و اینک که در جبهه غرب علیه مزدوران داخلی و خارجی آمریکا هم چون دمکرات و کومله و بعث عراق می جنگی و صدای رگبار گلوله ها در شب خواب از چشمان شما می رباید باید چشمانت را به عمق روشنایی بدوزی و درس شهادت و شهامت و ایثار را از امام حسین بیاموزی و در مقابل دشمن چون کوه استوار باشی بلکه یک اسطوره تقوی و کوه ایمان باشی و بدانی که پیروزی از آن جندالله است.

امیدوارم خدمت سربازی را با موفقیت هرچه تمام تر به پایان برسانی ولی فکر نکنی که کار و مسئولیت به همین مرحله ختم می شود. بلکه وظیفه سنگینی در خانواده داری . بعد از من و در غیاب من باید برای سایر برادران و خواهرانت معلم اخلاق باشی و جای مرا در پایگاه صاحب الزمان بیدگل خالی نگذاری.

وصیتم به خواهرانم؛

خواهران عزیز و مهربانم شما باید همچون زینب با مشت های گره کرده در مقابل بیداد و جور سلاطین بایستید و تداوم بخش راه برادرتان باشید و دیگر این که حجاب اسلامی را پیشه خود سازید که امام امت براین امر خیلی تکیه می کند و می گویند « حجاب برای زنها همچون سدی نفوذناپذیر است» من می دانم که شما خواهرانم و مادرم آرزو داشتید که من تشکیل خانواده بدهم ولی باید بدانید که حجله دامادی من به حجله لاله گون و سرخ شهادت که زیباتر است مبدل گشته است.

وصیتم به برادران عضو پایگاه صاحب الزمان بیدگل؛

ای برادران بسیجی؛ اگر هر یک از افراد پایگاه شهید می گردد شما باید راه آنها را ادامه دهید و در پیمودن راه آنها که الی الله  می باشد سست نشوید بلکه با اتحاد و انسجام بیشتر ادامه دهنده راه آن عزیزان باشید به این گونه نباشد که چند روزی یاد شهیدان پایگاهی باشید بلکه همیشه باید به یادآنها باشید و بدانید که مسئولیت سنگینی بر دوش شما نهاده شده است.هر یک از این یاران که می روند کوله باری پر از مسئولیت برای شما بر جا می گذارند. سعی کنید که دعای توسل و کمیل را هر چه با شکوهتر به پا دارید که این دعاها و توسلات غذای روح رزمندگان است و در انجام کارهای پایگاه کوتاهی نکنید و ضمناً دیدار با خانواده های شهدا را فراموش نکنید چون گفته امام است که هرچه داریم از شهدا و خانوده هایشان است و در پایان از همه شما تقاضا دارم که رهبر کبیر انقلاب اسلامی را دعا کنید و این شعار را فراموش نکنید: خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار

از عمر ما بکاه و بر عمر او بیفزای

ضمناً از شما می خواهم که محل دفن من را در زیارت امامزاده هادی بیدگل و در کنار مزار دوست و شهید بزرگوار علی حسین ایمانیان قرار دهید.

والسلام. رزمنده وفادار انقلاب اسلامی ؛ ابراهیم نوحیان    7/7/1361

  •  ابراهیم نوحیان

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

ایمیل مدیر سایت : info@gmab.ir

شماره تماس : 09121276916

طراحی و تولید: ایده پرداز طلوع