گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

محسن نزادی نوش آبادی

غلامحسین

بسیجی

طلبه روحانی

1344/07/01

1362/08/06

مریوان

گلزار شهدای امام زاده محمّد (ع) نوش آباد

 « نوش آباد » اول مهر 1344 در هاله اي از نور، در هجوم و هلهلة ملائك، عطر نجابت دعاي مادري را با آمدن كودكي از تبار سرخ شقايق به نظاره نشست.

كودكي زيبـا با پيشاني بلند كه نشان از آينده اي بس پر فروغ داشت. نو رسيده به يمن شش ماهة زهراي اطهر(س) « محسن » نام گرفت تا روزگاري در راه انتقام محسن فاطمه(س) جان شيرين فدا كند.

محسن روز به روز بزرگ‌تر مي شد و در دامان مادر مهربان خويش پرورش مي يافت. دوران زيباي مدرسه را در زادگاهش به اتمام رساند و به لباس علم و ادب مزيّن گشت. پس از اتمام تحصيلات راهنمايي عطش روح حقيقت جوي خويش را با سر سپردن به آستان فقه و فقاهت سيراب كرد و به حوزة « آيت الله يثربي » كاشان رفت و در محضر اديبان فرزانه آن ديار به خوشه چيني پرداخت. روزها و شب‌هاي مدرسه، خاطراتي شيرين از حضور محسن دارد و همين ايام بود كه راه سفر به وادي عشق، (جبهه) را براي او هموار مي كرد.

طلبة جوان و آگاه نوش آباد، آن‌گاه كه خود را آمادة رزم و پيكار و جبهه را نيازمند حضور خويش ديد، درنگ نكرد و به راهيان نور ملحق گشت.

محسن در بازگشت از جبهه نيز با عضويت فعال در جهاد سازندگي و ديگر فعاليت‌هاي انقلابي دين خويش را به امام و انقلاب ادا كرد.

آخرين اعزام « محسن » در مرداد 1362 بود. او مي رفت تا زيباترين مثنوي شاهنامة زندگي خويش را بسرايد. كوه‌هاي سخت مريوان در عمليات والفجر چهار، مهياي ضيافتي بس شگرف مي شدند و دلاور كاشاني سر به دامان عشق نهاد و به ميدان كار زار قدم گذاشت.

ششم آبان 1362 بود كه رقص خونينش در باران آتش و سرب به سرانجام سرخ خويش رسيد و در تب و تاب خشم و حماسه، عاشورايي به پا كرد.

سر نازنينش حسين وار از پيكر جدا شد و مريوان را سرخوش عطر دل انگيز سيب نمود.

پيكر بي سرش شش روز بعد شراره اي جانگداز به قلوب مؤمنان كشيد و تابوت پر شكوهش تشييع و در گلزار شهداي « نوش آباد » به خاك سپرده شد.            

 

  روحش شاد و راهش مستدام و پر رهرو باد

بسم الله الرحمن الرحیم

«یا ایها الذین آمنوا هل ادلکم علی تجارة تنجیکم من عذاب

الیم تومنون بالله و رسوله و تجاهدون فی سبیل الله

باموالکم و انفسکم ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون»

بار خدایا! ای مولای من! ای رب ما! تو را شکر می‌گویم شکر نعمات عظیم تو، شکر این نعمت بزرگ اسلام و پیامبر و امامان و نایبانش، شکر این انقلاب و این رهبرش و این جنگ تحمیلی.

بار خدایا! تو را شکر می‌گوییم که ما را در این دریای زندگی از خطرات و امواج وسوسه‌های شیطان از این حیوانات و جانوران – دشمنان اسلام – و درندگان و خورندگان خون مظلومان جهان، توسط کشتی نجات هر انسان این دین اسلام و به دست پرتوان و به اندیشه‌های نفوذ‌کننده در قلب ائمه(ع) ما را نجات بخشیدی و شکر تو را که ما را از پرتگاه جهل و نادانی و عذاب و ننگ اسارت دنیا توسط این کشتی نجات انقلاب اسلامی ایران و ناخدای قهرمان و خستگی‌ناپذیرش خمینی کبیر به سوی قله سعادت و آزادگی انسان‌ها کشاندی.

و خدایا! تو را شکر می‌گویم که راهی را به من نشان دادی که من آن راه را به عشق دیدار تو پیموده‌ام،‌ راهی را که هر انسان، از دهان پرخون و دندان‌های برّنده و چنگال‌های تکه‌تکه‌کننده دنیا این لاشه بدبو به آغوش جهان گسترده و باغبان بزرگ به آغوش سیرکننده و معشوق عاشقان دلباخته خودت و آزادمردان راهنمایی کردی.

ای امت در صحنه و مسلمان! وصیت می‌کنم شما را به ادامه راه شهیدان که همان راه خونین سرخ حسینی است، شما را وصیت می‌کنم از دنیا و اموالش به خدا پناه ببرید و به ریسمان الهی چنگ بزنید، از وسوسه‌های شیطار تبهکار از غیبت و دروغ و تهمت و سوءظن و ریختن آبروی برادران و خواهران‌تان، خدای نکرده از عدم یاری دین اسلام، از عدم صدقه در راه خدا از یاری هر لحظه‌تان به دین اسلام و رهبر از غضب خدا، از عجب و ریا، کبر و منت از راه شهیدان به راه الله، از حزب شیطان به حزب‌الله، از مال دوستی دنیا به عشق خدا و یاران خدا پناه ببرید،‌ ای کسانی که ادعای ادامه راه شهیدان را دارید! جامة عمل هم به آن پوشانیده‌اید، سعی کنید این لباس را حفظ کنید،‌ شمایی که با عمل حضور خود در صحنه با یاری اسلام عزیز که با دادن و تقدیم کردن هزاران شهید به این دین و هزاران معلول و مجروح انجام شده، شمایی که با یاری امام خود، شمایی که با حضور خود در مجالس عزا و دعا و بسا با جهاد و ایثار این همه پیروزی و صدور انقلاب را به دست آورده‌اید، بدانید که این‌جا همه از برکت خون شهیدان است چون جوشش خون اباعبدالله حسین(ع) است و باید این میراث هزاران شهید را حفظ کنید و به قول امام‌مان پیروزی مشکل است، لکن حفظ آن پیروزی مشکل‌تر است، شکر کنید این همه نعمت را با حفظ این امانت بزرگ شهیدان.

و آخرین وصیت مکررم این است، ای امت قهرمان! حضور همیشگی خود در صحنه انقلاب و مجالس عزاداری و ادعیه و یاری امام مبارزه در جنگ و نبرد و مبارزه با هوای نفس خدای ناکرده غفلت نکنید.

پدرجان! نمی‌دانم چقدر دیگر از عمرم باقی مانده است، نمی‌دانم سرنوشت زندگی من چه می‌شود، اما دعا می‌کنم. «اللهم رزقنا شهادة فی سبیلک» بدانید که هدف شهادت نیست ما همه می‌جنگیم تا پیروز شویم تا اسلام تمام جهان را تحت حکومت خود درآورد، اما امام فرمودند: چه شهید بشویم و چه غالب شویم پیروزیم، اما من می‌خواهم شهید بشوم.

من از شما می‌خواهم که دست از پشتیبانی ولایت فقیه برندارید و باید تا آخرین قطره خون‌تان از این امام که می‌خواهد رسالت انبیاء را ادامه دهد پیروی کنید تا انقلاب اسلامی ایران را به تمام جهان صادر کنیم، باید قلب اسلام را سالم نگه دارید، باید حزب‌اللهی باشید، چون «ان حزب‌الله هم المفلحون» که اگر در حزب خدا باشید رستگار هستید.

و چند جمله‌ایی خدمت برادران انجمن اسلامی و کتابخانه‌ها و ارگان‌های انقلابی: شمایی که این سلاح برنده تبلیغات را که برنده‌تر از سلاح جنگ است، دست گرفته‌اید و در پشت جبهه فعالیت می‌کنید، شمایی که با مردم در رابطه هستید، سعی کنید با اخلاق اسلامی با مردم روبه‌رو شوید،‌ در کارهای‌تان نظم را رعایت کنید، تشکیلات را در کارهای‌تان به کار برید که این باعث پیشرفت کارتان می‌شود، برادران مواظب باشید که شیطانک‌های خشک مقدس در شما نفوذ نکنند که این آرزوی دشمن شماست.

ای خواهران و برادران من! هر عملی را فقط جهت رضای پروردگار به‌جا آورید، به فامیل و دوستان خاص خود وصیت می‌کنم به هیچ‌وجه از بودن تشریفات در تشییع جنازه و مجالس و ترحیم و قبرم راضی نیستم.

روحم فقط به این‌که در برنامه‌های مذکور مصیبت امام حسین(ع) و اسیر زینب(س) و زندانی امام هفتم(ع) و مصیبت امام هادی(ع) مجلسم را زینت بخشید و این‌که راهم را ادامه دهید شاد می‌شود.

والسلام 

  •  محسن نزادی نوش آبادی

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

ایمیل مدیر سایت : info@gmab.ir

شماره تماس : 09121276916

طراحی و تولید: ایده پرداز طلوع