گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

مصطفی امیدی بیدگلی

حسن

بسیجی

1342/06/27

1362/05/01

پیرانشهر

گلزارشهدای امامزاده هادی (ع) بیدگل

مصطفی در بیست و ششم مهر ماه 1342 متولّد شد .

وی شش ساله بود که وارد دبستان شد . مصطفی ضمن تحصیل ، همواره در کارهای منزل ، پدر و مادرش را یاری می کرد و از آن جا که رنج های خانواده را به خوبی درک می کرد ، بدون آن که کسی او را مجبور کند ، در تعطیلات به قالیبافی مشغول می شد . پس از اتمام دوره دبستان ، وارد مدرسه راهنمایی شهید خدمتی
( نظام وفا ) شد . در این مقطع از تحصیلات بود که در جلسات مذهبی دانش آموزان حضوری فعّال داشت .

ورودش به دبیرستان با تظاهرات علیه رژیم منحوس پهلوی مقارن شد و همانند بسیاری از جوانان ، در راه اندازی تظاهرات نقش بسزایی داشت .

از خصوصیات اخلاقی او که زبانزد خاص و عام بود ، خلق و خوی پسندیده همراه با تبسّم و سکوت او بود . به ندرت ناراحت می شد و فردی با گذشت بود .

وقتی که امام فرمان داد جوانان در برداشت محصولات کشاورزی به کشاورزان کمک کنند مصطفی هم عازم دشت و صحراها شد و در هوای گرم و مشقّت آور همراه دیگر دانش آموزان به کشاورزان کمک می کرد .

علاقه زیادی به مطالعه کتب غیر درسی داشت و در کارهای فرهنگی فعّالیّت
می کرد و به همین علّت در انجمن اسلامی دبیرستان یکی از فعّالین آن به شمار
می رفت .

وقتی دیپلم گرفت ، یک سال از جنگ تحمیلی عراق علیه ایران گذشته بود. تا قبل از این که به جبهه اعزام شود ، همراه دیگر رفقایش به دیدار خانواده های شهدا و جانبازان می رفت . عشق و علاقه وافرش به نظام جمهوری اسلامی و دفاع از آن باعث شد که برای اوّلین مرتبه به سیستان و بلوچستان اعزام و در جهاد سازندگی مشغول شود .

پس از مدّتی برای ثبت نام در تربیت معلّم و دریافت دفترچه خدمت سربازی به آغوش گرم خانواده برگشت و پس از انجام امور اداری و استخدامی خود ، به فکر حضور در بین رزمندگان جبهه های نبرد بود و روح پر خروشش آرام نگرفت .
از این رو به پادگان آموزشی معرفی و پس از گذراندن دوره آموزشی به جبهه اعزام و در عملیات بیت المقدّس شرکت کرد و در این عملیات مجروح شد که پس از بهبودی نسبی مجدّداً به جبهه اعزام و در عملیات والفجر مقدّماتی شرکت کرد .

نیمه دوّم ماه مبارک رمضان بود که از طرف بسیج برای اعزام به جبهه اعلام همگانی شد . ایشان هم با خیل بسیجیان به جبهه اعزام و در حالی که می رفت تا با پاکسازی میادین مین ، راه را برای گردان های عمل کننده رزمندگان برای یورش به دشمن بعثی زبون باز کند ، در تاریخ 1362/5/1 با ترکش خمپاره دشمن به آرزوی دیرینه اش که همان شهادت بود رسید .

 

 

روحش شاد و راهش پررهرو باد !

سبک زندگی شهيد مصطفی امیدی بیدگلی

* خرد جمعی و مشورت: مصطفی همیشه به مشورت توجهی خاص داشت و به همراه دوستان و همکلاسی‌هایش مطالعه گسترده در زمینه‌های سیاسی و مذهبی داشت و درک عمیق و درست خود از شاکله انقلاب اسلامی را با دوستان خود در میان می‌گذاشت تا همه با ژرف‌نگری بیشتر در راه پیروزی انقلاب اسلامی گام بردارند.

 

* علم و آگاهی: مصطفی عقیده داشت باید هر چیزی را با علم و آگاهی و مطالعه، درک کرد و قبول و نفی آن را پذیرفت. به همین منظور همیشه در کنار مطالعه کتاب درسی، کتاب‌های سیاسی- اجتماعی و مذهبی را می‌خواند تا به معلوماتش بیفزاید. زمانی که از سربازان جان نثار رهبر انقلاب شد، همیشه این نکته را به دوستان و همرزمان خود یادآور می‌شد که ما برای معرفی انقلاب اسلامی و امام و دفاع از آرمان‌های آن باید هوشیار و آگاهانه وارد صحنه شویم تا از مسیر انقلاب خارج نگردیم و جوانان را با خُلق نیک به سوی انقلاب هدایت کنیم.

 

* سوز عشق و خدمت به ولایت: مصطفی عشقش به پاکی خاک مطهر کربلا و دل دردمندش سوگوار جفا بر خاندان آل پیامبر(ص) بود. این عشق باعث شد که مصطفی تصمیم بگیرد برای دفاع از حریم اسلام، ارزش‌های انقلاب اسلامی و حقانیت ولایت فقیه از سوی دانشگاه به همراه دوستان وفادارش راهی مناطق عملیاتی شود و شاید یکی از سخت‌ترین مشاغل نظامی در جنگ که «تخریب‌چی» بود، بر عهده گرفت تا با نام خدا و یاد خدا وارد میادین مین شود و مستانه به استقبال خطر می‌رفت تا مسیر فتوحات رزمندگان را در عملیات بیت‌المقدس - محرم، والفجر مقدماتی، هموار سازد و سهمی در پیروزی لشکر اسلام داشته باشد. مصطفی بارها و بارها در مناطق عملیاتی مجروح شد، امّا سلامتی اسلام و رهبر کبیر انقلاب اسلامی برایش از هر چیزی مهم‌تر جلوه می‌کرد و نمی‌خواست در راه جهاد اکبر مسامحه کند. مصطفی می‌دانست روزی ستاره‌ای از ستارگان معبد عشق خواهد شد و از عرش نظاره‌گر آنانی خواهد بود که در مسند تعلیم و تربیت می‌بایست راهنما و هدایت‌گر نسلی باشد که میراث‌دار خون هزاران شهید نهضت حسینی تا خمینی کبیرند. (برگرفته از سایت شهید صیادیان  تهیه کننده  حسین دهقانیان )

بسم اللّه الرحمن الرحیم

« یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه
مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنّتی »

- با نام خدا و با یاد شهیدان ، وصیّتم را شروع می کنم و امیدوارم که بتوانم در این راهی که قدم برداشته ام کمکی به اسلام کرده باشم و از خداوند متعّال می خواهم که مرا در این راه توفیق دهد و به آرزوی نهایی خود که همان شهادت فی سبیل اللّه است برسم تا شاید با دادن خون خود بتوانم خدمتی به انقلاب اسلامی کرده باشم . - تنها سخن من با مردم عزیز و انقلابی ! این است که دست از وحدت اسلامی که تاکنون موجب تمامی پیروزی های ما بوده است برندارند و نگذارند که با اختلاف در میان آن ها خون شهیدان پایمال شود .

- من با خود عهد و پیمان بسته ام که تا آخرین نفس و تا آخرین قطره خون خود در برابر ظلم و ستم کفّار ایستادگی کنم و نگذارم که بیش از این به اسلام ضربه وارد کنند .

- پیام من به دانش آموزان و محصلین عزیز ! این است که هرچه بیش تر به مطالعه بپردازند تا بتوانند در آینده هرچه بیش تر به اسلام و کشور اسلامی خدمت کنند و آگاه باشند که مبادا افراد منحرف و منافق آن ها را گول بزنند و خدای نکرده به انحراف بکشانند که این بزرگ ترین ضربه است که به اسلام وارد می آید .

- وصیّتم به خانواده ام ؛ پدر و مادر گرامی ! گرچه که خیلی دلم می خواست که در میان شما باشم و از محبّت ها و دوستی های شما بهره مند شوم لیکن اسلام به من اجازه نمی دهد که در خانه بمانم و کفّار به دین و کشور ما تجاوز کنند و امیدوارم که هم چنان که با رضایت کامل شما به جبهه آمده ام اگر إن شاء اللّه به آرزوی دیرینه خود که همان شهادت در راه خداست رسیدم هیچگونه ناراحتی به خود راه ندهید که موجب خوشحالی دشمن شود و با شادی و خوشحالی خود ضربه ای محکم به دشمنان بزنید .

- پدر و مادر عزیزم ! می دانم که شما آرزوهایی برای من داشتید لیکن من هم آرزویی دارم که اگر خدا توفیق دهد از شما می خواهم که مبادا ناراحتی به خود راه دهید و شما باید که مفتخر و سرافراز بایستید .

- وصیّت من به خواهران و برادرانم ! این است که از این انتخاب آگاهانه من خوشحال باشند و مبادا که با ناراحتی خود دشمنان را شاد کنند .

- تو ای برادر بزرگترم ! شما معلم خوبی برای من بودی و من افتخار می کنم که چنین برادری دارم و امیدوارم که با بردباری و صبر راه شهیدان را ادامه دهی و با تدریس خود نوجوانان را برای خدمت به اسلام آماده کنی .

- در پایان از پدر و مادر و خواهران و برادرانم ! می خواهم که مرا حلال کنند و از تمامی دوستان و آشنایان و همه مردم می خواهم که  اگر زمانی موجب ناراحتی
آن ها شده ام مرا ببخشند و حلال کنند .

- در آخر محلّ دفن من در امام زاده هادی و هر کجا که خانواده بگویند همان جا باشد .

  •  مصطفی امیدی بیدگلی

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

ایمیل مدیر سایت : info@gmab.ir

شماره تماس : 09121276916

طراحی و تولید: ایده پرداز طلوع