گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

ابوالفضل الماسی موخر

حسین

بسیجی

کارگر

1343/10/01

1361/02/15

پاسگاه زید

گلزارشهدای امامزاده هادی (ع) بیدگل

    ابوالفضل الماسي فرزند حسين كه در سال 1343 در خانواده اي مذهبي و مستضعف در بيدگل چشم به جهان گشود. او از عاشقان اهل بيت عصمت و طهارت (ع) و مكتب اسلام بود و هميشه در مجالس عزاداري و عاشوراها شركت مي كرد، پدر ابوالفضل هميشه اورا به جلسات قران و روضه خواني همراه خود مي برد او در داماني بزرگ شد كه شيرمادر را با گريه هاي مادر براي عزاداري امام حسين (u ) نوشيده و گوشت و پوستش با دوستي اهل بيت عجين شده بود. ابوالفضل در 6 سالگي در دبستان صباحي بيدگل ثبت نام نمود و با تنگدستي دوران ابتدايي را گذرانيد و علاوه بر تحصيل به والدينش در كار قاليبافي كمك مي كرد و با اين طريق وارد مدرسه راهنمايي نظام وفا شده و تا دوم راهنمايي روزانه درس خواند ولي با وجود مشكلاتي كه داشت مجبور شد شبانه ادامه تحصيل دهد و در دوره شبانه هم مشكلاتي در مسير زندگيش بوجود آمد و ديگر نتوانست درس بخواند و در كارخانه ريسندگي كاشان ( شماره 2 ) مشغول كار شدابوالفضل در ايام عيد و تولدهاي ائمه اطهار (ع) مخصوصاً سوم و چهارم و نيمه شعبان در كوچه و محله خود شيريني و شربت پخش و چراغاني مي كرد.او علاوه بر تربيت روحي كه داشت به تربيت جسم هم مي پرداخت و در بعضي از مسابقات كشتي و فوتبال شركت مي كرد.

ابوالفضل قبل از اعزام به جبهه هاي نبرد حق عليه باطل با عذه اي از دوستانش به بهشت زهرا مي رود و بر سر تربت پاك شهيدان والامقام آيت الله بهشتي، باهنر و رجايي حضور مي يابد كه در اين رابطه يكي از دوستانش مي گويد وقتي در آنجا حاضر شديم ابوالفضل نگاهي حسرت آور همراه با تبسمي مليح بر آن قبور پاك نظاره مي كرد و زير لب براي خود زمزمه اي داشت و مي گفت خوشا بحال شما شهيدان كه چنين به لقاءالله پيوسته و راست قامتان تاريخ شديد.وقتي دوستان علت تبسم را از او مي پرسند مي گويد براي اين بود كه من هم شهيد خواهم شد و شما يادتان باشد وقتي بر سر قبر من آمديد اين تبسم و خنده را برلب داشته باشيد كه حتماً من هم خوشحال خواهم بود بالاخره او به جبهه جنوب مي رود ودر 13 رجب سال 1361 در عمليات بيت المقدس در منطقه شلمچه به آرزوي ديرينة خود كه شهادت بود مي رسد و پيكر مطهرش در گلزار شهداي امامزاده هادي (ع) به خاك سپرده شد.

                                                                                 

                                                   روحش شاد،يادش گرامي و راهش مستدام باد. 

بسم ربّ الشهداء و الصدیقین

« الحمدلله و الصلوه و السّلامُ علی سَیّدِنا و نَبیّنا محمّداً صَلیَّ اللهُ عَلیهِ و آلِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهرین المَعصومین و رحمه اللهِ وَ بَرکاتُه »

با سلام به رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران ، امام خمینی و درود بر همة شهیدان راه حق و آزادی .

اینجانب ابوالفضل الماسی بیدگلی بنا به وظیفة شرعی و در پی رهنمودهای امام خمینی که فرمودند بروید به جبهه ها و کار جنگ را یک سره کنید ، من وظیفة خود دانستم که به جبهة حق علیه باطل بروم .

پس پدر و مادر گرامی و عزیز این وصیّت را به شما می کنم .

- مادرم ! اگر خبر شهادت من را به شما دادند ناراحت نشوی و بر سر و صورت خود نزنی و به قول خودت امانتی را که از خدا گرفتی به خدا هم پس دادی از تو خواهش می کنم فکر کنی که من در کنارت هستم و هر چه بیش تر انقلابی تر شوی و راه مادران شهدا را ادامه دهی .

- و امّا تو ای پدر گرامی و مهربانم ! از شما می خواهم که سنگر نماز جمعه را رها نکرده و هر چه بیش تر به انقلاب اسلامی ایران بگروی .

- پدر ! اگر بدانی در جبهه ها چه می گذرد در یک لحظه می خواهی هزاران لحظه در این جبهه ها بمانی .

- وصیّتم به خواهرانم ! شماها گریه نکنید و به مدرسه بروید و امّا تو ای تنها برادرم از تو می خواهم هر چه بیش تر درس بخوانی تا بتوانی به این انقلاب کمک کنی و راه من را ادامه دهی .

امّا در مورد دفن من ، اگر شهیدی در پشت شاهزاده هادی دفن کرده باشند مرا هم دفن کنید و اگر کسی دفن نشده باشد هر جا که پدر و مادرم بخواهند مرا دفن کنید.

 

والسّلام

ابوالفضل الماسی

 

روحش شاد و راهش پررهرو باد !

  •  ابوالفضل الماسی موخر

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

ایمیل مدیر سایت : info@gmab.ir

شماره تماس : 09121276916

طراحی و تولید: ایده پرداز طلوع