گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

مهدی گردویی

علی اکبر

بسیجی

کارگر

1343/03/01

1361/04/26

پاسگاه زید

گلزار شهدای امام زاده محمّد (ع) نوش آباد

مهدي گردويي در تاريخ 1343/2/1 در نوش آباد و در خانواده‌اي پا به عرصه گيتي نهاد كه از نظر مالي در تنگي سختي به سر مي‌بردند.

در شش سالگي وارد دبستان شد. تحصيلات خود را تا اوّل راهنمايي ادامه داد و پس از آن به دليل مشكلات خانوادگي از ادامه تحصيل منصرف شد و پس از آن به استخدام شركت نساجي كاشان در آمد.

او در اوائل انقلاب اسلامي سال دوّم راهنمايي بود كه بر اثر فعاليت‌هاي زياد مورد تعقیب طاغوتيان قرار گرفت.

او با همان سنّ كم در جلساتي كه برخي از شهيدان از جمله شهید ساجدي ، شهید يدالهي‌ ، شهید رنگيني ، شهید سادات الحسيني و ...) برگزار مي‌كردند ، شركت مي‌نمود و در بيشتر مواقع نقش يك نگهبان را براي آنان ايفا مي‌كرد.

شهيد مهدي گردويي در همان اوايل جنگ به عضويت بسيج در آمد و با روحيه شهادت طلبي یی كه داشت ، عازم جبهه‌هاي حق عليه باطل شد. اوّلين بار در شوش و سفر آخر را در جمع مجاهدان در راه خدا در جبهه شلمچه در عمليّات رمضان شركت داشت.

او با دوستان هم محلّي خود عازم جبهه شده بود و با آنان نقش مؤثري در تقویت روحية ديگر همسنگران خود داشتند.

هنگامي كه براي ديدن خانواده بر مي‌گشت بيشتر وقت خود را در پايگاه شهداي هفت تير مي‌گذراند و به ارشاد جوانان مي‌پرداخت و تكيه كلام او هميشه شهادت بود و شهادت

ايشان در خطّ مقدّم جبهات، آر. پي. جي زن و از جمله خطّ شكن‌هاي ميانه جبهه بوده است.

او در آخرین حضور زمینی خود ، براي رفتن به خطّ مقدّم غسل شهادت را انجام داد و پس از مبارزه‌اي بي‌امان با دشمنان ، هدف گلوله قرار گرفت و به شهادت رسيد.

 

 

 

روحش شاد و راهش پررهرو باد !

بسم اللّه الرحمن الرحیم

« یا لیتنی کنت معکم فافوز و فوزاً عظیماً »

ای کاش بودم کربلا با حسین (ع) و به فوز عظیم شهادت و رستگاری بزرگ
می رسیدم .

- به نام اللّه پرورش دهنده روح اللّه وصیّت نامه ام را شروع می کنم :

- « اشراف الموت قتل شهادت » شرافتمندترین مرگ شهادت است .

آری ! پیامبر اکرم (ص) رسول خدا چنین فرمود و من نیز پیرو راه ابر مردی چون پیامبرم و درس چگونه شرافتمندانه تر زیستن را از او آموختم و راه پیامبر خدا را پیشه گرفته ام تا راه او و مکتب او به شهادت برسم و چند قطره خونی که در بدنم دارم نثار دین اسلام و رهبر کنم .

- مادرم ! خیال نکن من تنها هستم . شهیدان ایثارگرانی هستند که در راه رسیدن به لقاءاللّه سر از پا نمی شناسند و در این راه از همدیگر سبقت می گیرند .

- مادرم و پدرم و مردم شهیدپرور ! شهیدانی که رفتند فدای ندای مظلومانه شهید کربلا را پاسخ گفتند و این که این مایلم که باید زینب وار پیام خونین کربلاییان را به جهانیان برسانیم و این ملّت ستمدیده و مستضعف را از زیر سلطه این خونخواران جهان بیرون بیاوریم .

- خواهران و برادران گرامی ! بدانید من آگاهانه به جبهه حق علیه باطل قدم گذاشتم و دوست دارم که به آرزوی خودم برسم . یک سؤال از شما می کنم مردم آیا من شهید خواهم شد ؟ گمان نکنم ولی خوب بلکه به آرزوی دیرینة خود برسم مردم بدانید این مستضعفین که در جبهه ها هستند نه پول دارها نه آن هایی که برعلیه این انقلاب هستند .

- چند کلمه به مادر و پدرم ! دوست دارم به شهادت من گریه نکنید چون من مگر عزیزتر از بدن پاره پاره بهشتی هستم و امثال شهیدان دیگر .

- مادرم و پدرم ! از شما می خواهم چنان استوار باشید و به ابرقدرت ها بفهمانید که اگر صدها جوان می داشتید اوّل پیروزی ، دوّم شهادت ، سوّم امام خمینی همه آن ها را در راه خدا فدا می کردید .

- ادرم و پدرم ! مرا ببخشید .

- چند کلمه به خواهران داغ دیده ام ! دلم می خواهد که مثل زینب استوار باشید و بر شهادت من گریه نکنید تا چشم ضدّ انقلابیون را کور کنید . خواهرم ! وقتی به یاد کلمات شما می افتم که من می گفتی خانه بساز ، خواهر جان ! خانه دامادی و حجلة عروسی من در قطعه شهدا خواهد بود . خواهرم ! لباس دامادی من از خون ، قرمز شده است . خواهرانم ! مرا حلال کنید و مرا ببخشید .

- چند کلمه به برادرانم ! محمّدرضا جان تو کارگری همیشه کار بکن تا آن جایی که جان داشته باشی برای مستضعفین و تو برادر کوچکم احسان درسهایت را بخوان و در سنگر مدرسه کمک به مردمت بکن تا وقتی که بزرگ شدید فلسطین و
بیت المقدّس عزیز را آزاد کنید .

- در آخر به همسنگران کارگرم ! تولیدها را بالا ببرید طوری که دیگر احتیاج به هیچ کشوری نداشته باشیم و از همه شما حلالیّت می طلبم .

- در آخر به دوستانم و ملّت شهیدپرور ایران ! که همیشه راه شهیدان را بروند و از آن ها حلالیّت می طلبم و به جوانان بگویید که کنترل هوس های خود را داشته
باشند ، طوری شود که حتّی یک نگاه هم به ناموس مردم نکنند که آن دنیا جلوی ما را می گیرند .

- در آخر از همه خویشاوندها حلالیّت می طلبم و از همه مردم طلب بخشش
می کنم . به امید آن روزی که همه شما در کربلا و بیت المقدّس باشید .

- خدایا ، خدایا ! تا انقلاب مهدی (عج) خمینی را نگهدار .

کفن بدوز بهر تنم مــادرم ، مــادرم

مگر عزیزتر از علی اکبــرم مـــادرم

 

 

 

برادر رزمنده مهدی گردویی

 

 

  •  مهدی گردویی

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

ایمیل مدیر سایت : info@gmab.ir

شماره تماس : 09121276916

طراحی و تولید: ایده پرداز طلوع