گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

عباس قبایی آرانی

مسلم

بسیجی

محصّل

1344/01/01

1360/07/05

محمود آباد-خرمشهر

گلزار شهدای هلال بن علی (ع) آران

عبّاس قبایی ‌آرانی در تاریخ 1344/1/1 در آران به دنیا آمد. عبّاس پس از پشت سر نهادن دبستان، شغل آزاد را برگزید و به تعمیرکاری ماشین روی آورد.

عبّاس، نوجوانی بسیار پرشور و با حرارت بود. با شروع جنگ تحمیلی، وقتی چندین تن از دوستان و بچه‌های محله به شهادت رسیدند، تصمیم گرفت به جبهه برود. فضای روحانی جبهه، روی شکل‌گیری شخصیت عبّاس و خودسازی او بسیار مؤثر بود به‌طوری که در وصیّت‌نامه‌اش چنین می‌نویسد:

 (عبّاس عوض شده است. وقتی به جبهه آمدم هیچ از نماز و دین سر در نمی‌آوردم ولی الان هنوز صبح یا ظهر نشده در صف اول نماز جماعت می‌ایستم و نماز می‌خوانم. )

و امّا این، اوّلین و آخرین مأموریت عباس بود. عباسی که با قبل از اعزام، خیلی تفاوت پیدا کرده و روحش جلا و صفایی دیگر گرفته بود. رفتار او در جبهه، خبر از تحولات بزرگ روحی او و پرواز عاشقانه‌اش داشت. او ره صد ساله را چند روزه طی کرد و لایق دیدار حق تعالی شد.

عبّاس پس از 52 روز حضور در جبهه، در تاریخ 60/7/5 در عملیّات شکستن حصر آبادان در دارخوئین به شهادت رسید و بدین ترتیب چهارمین شهید محله شهدا، به خیل عاشقان پیوست.

در مراسم شهید عبّاس قبایی به پیشنهاد بنیاد شهید، نام با مسمای «محله­ ی شهدا» برای محله انتخاب شد، زیرا هنوز یک سال از جنگ نگذشته بود که چهار جوان از این محله به پیشگاه اسلام تقدیم شده بودند.

بسم الله الرحمن الرحیم

 

به نام خداوند بخشنده مهربان. به نام خدایی که کاخ استبداد را سرنگون کرد. به نام خداوند مستضعفین . به نام خدای تمام شهیدان راه خدا. درود به رهبر ایران و جهان درود بر شهیدان راه حق و حقیقت درود بر تمام رزمندگان جبهه های حق علیه باطل و درود بر شهیدان تازه گذشته رئیس جمهور رجایی و نخست وزیر محبوب باهنر و شهید محراب مدنی و 72 تن مخصوصا بهشتی مظلوم و تمام شهیدان انقلاب اسلامی.

خدایا؛ تو آگاهی که من برای چه می روم. می روم تا با خون خود درخت اسلام را آبیاری کنم.

نمی دانم خداوند ما را به چه نظر نگاه کرد و ما را قابل دانست که به جبهه بیایم. واقعاً جبهه جای آدم های  با خداست. وقتی به جبهه آمدم هیچ سر از دین و نماز در نمی آوردم ولی الان هنوز صبح یا ظهر نشده ، صف اول نماز جماعت می ایستم و نماز می خوانم. عباس عوض شده است . جبهه جایی است که هر لحظه مرگ را با چشمانت می بینی و خدا را با قلب مشاهده می کنی. وقتی پشت تیربار می نشینم ، آن وقت بیشتر به یاد خدا می افتم و چه صفایی دارد در سنگر نماز خواندن ، واقعاً چه جایی است.نمی دانید که در اینجا چقدر به ما خوش می گذرد. زیر رگبارخمپاره های صدامی که به زمین می خورد و بعضی مواقع عمل نمی کند معجزه است.

پدر و مادرم؛ عملیات نزدیک است . دیگر معلوم نیست که برگردم. از شما تقاضای بخشش می کنم و امیدوارم که مرا ببخشید. باید دیگر مرا جزء فرزند خود نخوانید چون معلوم نیست که برگردم یا نه. اگر برگشتم دوباره به جبهه های دیگر خواهم رفت تا به هدف نهایی خود برسم. امیدوارم که مادرم و مخصوصاً شما پدرجان از سر من بگذرید.پدر عزیزم ؛ من خیلی خیلی شرمنده ام که در دوران بچگی و از روی نادانی شما را اذیت کردم . مادرم امیدوارم که مرا ببخشی چون قدر شما را نمی دانستم. اگر خدا ما را قابل شهادت ندانست وقتی برگشتم جبران این اذیت ها را خواهم کرد.

پدرم و مادرم؛ شما نباید ناراحت باشید که من به جبهه رفتم یا شهید شدم . باید افتخار کنید که چنین فرزندی داشتید و در راه خدا دادید. خداوند یک امانتی به شما داده و شما باید آن امانت را پس بدهید. پس، از شما می خواهم که هیچ ناراحت نباشید باید خوشحال باشید که پسرتان در راه اسلام شهید می شود. خیلی دلم می خواهد شهید شوم ولی لیاقت ندارم. امیدوارم که چند روز دیگر با پیروزی برگردیم. برادران نوجوانم امیدوارم بزرگ شوید و در جنگ با اسرائیل شرکت کنید.

ای مردم ؛ فقط یک جمله برای شما دارم و آن این که وقتی به پیروزی نهایی رسیدیم یادی هم از مزار ما شهیدان بنمایید.

کسی از من پول نمی خواهد بجز استادم که اگر نبخشید پولش را بدهید. خبر شهادت احمد مکاری نژاد را هم می دانم . خوشا به حالش و خوشا به حال پدر و مادرش.

و در پایان ؛

- مرا در کنار دیگر شهیدان آران به خاک بسپارید.

- برایم گریه نکنید.

- از پدر و مادرم رضایت کامل می خواهم.

بار دیگر از پدر و مادر و خواهران و برادرانم طلب بخشش دارم.

                                                      خدا نگهدار

جبهه کوت شیخ آبادان       31/ 6/ 60

  •  عباس قبایی آرانی

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

ایمیل مدیر سایت : info@gmab.ir

شماره تماس : 09121276916

طراحی و تولید: ایده پرداز طلوع