گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

ابوالقاسم عربیان آرانی

احمد

پاسدار

1340/01/20

1361/04/23

شلمچه

گلزار شهدای هلال بن علی (ع) آران

قاسم در سال 1340 در آران در خانواده­ای مذهبی و محروم که به کار کشاورزی و قالیبافی اشتغال داشتند به دنیا آمد و از دوران کودکی رنج و زحمت طبقه محروم را با تمام وجودش لمس می­کرد. او به اسلام و امور مذهبی عشق و علاقه خاص داشت. او در جلسات مذهبی همواره نقش فعال داشت و در حین تحصیل از وظایف مذهبی خود نیز باز نمی­ماند. با شروع حرکت اسلامی ملت مسلمان ایران، قاسم همگام با انقلاب به تشکیل گروه­های مذهبی و فرهنگی پرداخت و در تظاهرات نقش فعالی داشت به طوریکه با کمی سن از طرف مأموران شاه یک مرتبه دستگیر شد. احساس مسئولیت مذهبی و انسان دوستی وی ایجاب کرد که در واقعه زلزله طبس در سال 1357 برای کمک به آنها حضور پیدا کند و با پیروزی انقلاب در کمیته ­های انقلاب به فعالیت ادامه داد و در سال 1358 موفق به اخذ دیپلم هنرستان شده و در انیسیتو تکنولوژی کاشان پذیرفته شد و در همان سال با عشقی که خدمت به انقلاب و رهبری امام داشت، به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی کاشان در آمد. دی ماه 1358 با اولین مأموریت به سیستان و بلوچستان اعزام و پس از آن با شروع حرکات مذبوحانه ضد انقلاب در کردستان، عازم اولین مأموریت خود شد که در این مأموریت با نارنجک از ناحیه سینه و پا مجروح شد. پس از بهبودی از طرف سپاه کاشان برای طی مراحل آزمایشات بدنی و رزمی جزء یکی از 5 نفری بود که جهت آموزش چتربازی از میان اعضاء سپاه قم و کاشان انتخاب شد و دیپلم چتربازی خود را پس از 5 پرش اخذ کرد. شهید در سال 1359 به سپاه گچساران اعزام شد و از همان منطقه به جبهه جنگ در آبادان رفت که از ناحیه کتف و پا مجدداً مجروح شد و پس از بهبودی برای چهارمین مرتبه به عنوان خمپاره انداز در مأموریت رزمی آبادان شرکت نمود و با فراگیری انواع فنون رزمی آمادگی خود را برای شرکت در پنجمین عملیات (ثامن الائمه)، در شکست حصر آبادان نشان داد. در آن عملیات مسئولیت در هم شکستن خط دفاع دشمن به او محول شد که در این عملیات نیز از ناحیه سر مجروح و منجر به از دست دادن سه قطعه از استخوان سرش شد که تا لحظه شهادت او را رنج می­داد و چندمین مرتبه برای جراحی نوبت مشخص کرد ولی عشق به شهادت او مانع از بستری شدن در بیمارستان می­شد و سرانجام به دکتر معالجش می­گفت: اگر بودم با سایر استخوان­های بدنم یکجا مداوا خواهم کرد. ششمین مأموریت قاسم به مدت دو ماه در جزیره لاوان بود که پس از مدتی برای هفتمین مأموریت برای شرکت در عملیات فتح المبین به جبهه شوش و دزفول عزیمت کرد که در این عملیات سازماندهی نیروها به عهده ایشان بود و سپس با شهادت چند تن از فرمانده گردان­ها مسئولیت سایر گردانها نیز در خط به او واگذار شد تا اینکه موفقیت تسخیر سایت 5 را بدست آوردند. در اینجا هم رشادتها و حماسه ­ها آفرید که زبانزد همگان شد. شهید در این عملیات نیز از ناحیه پا مجروح شد ولی روح پر از عشق به معشوق، او را از پا ننشاند و پس از 15 روز در پدافند سایت 5 از ناحیه دست مجروح شد که منجر به از دست دادن دو انگشت دست راستش گردید. در مقابل این مجروحیت­ ها هیچگاه تسلیم درد و رنج­های جسم خود نشد. روح پر التهاب قاسم برای وصال به دوست آرام نداشت از خدا طلب فیض شهادت می­نمود، سعی می­کرد هر چه بیشتر ابعاد معنویتش را تقویت نماید، لذا پس از فتح خونین شهر به مشهد مقدس سفر نمود تا ثامن الحجج را واسط خود کند و به درخواست دیرینه خود که همان شهادت است برسد. لذا پس از مراجعت بلافاصله جهت شرکت در عملیات رمضان عازم منطقه عملیات شد و در این عملیات هم بعنوان فرمانده گردان خط شکن مسئولیت خطیر خویش را به عهده گرفت و با تسخیر خاکریزهای دشمن بعثی، فریاد مظلومانه ملت ایران را به جهانیان رسانید و خود مظلومانه به مولایش حسین (ع) اقتدا کرد و در خون خود غوطه ور شد و به سوی معبود خویش شتافت.

                                                        روحش شاد، یادش گرامی و راهش مستدام باد.

سبک زندگی شهید قاسم عربیان

 

* ارتباط اجتماعی: یکی از رفتارهای اجتماعی او این بود که دوستان را غربال نمی‌کرد. ضمن این‌که بین خدا و شیطان، خدا را انتخاب کرده بود ولی دوستان را به دلیل رفتار شخصی یا هر دلیلی غربال نمی‌کرد و به همه علاقه داشت و همین حُسن اتفاقی بود که خیلی ها را در خودش جمع می‌کرد مثل پروانه های دور شمع.

 

* عدم دلبستگی و وابستگی به مال دنیا (پول): از چیزهایی که قاسم هیچ بهایی برای آن در زندگی قائل نبود پول بود. زمانی‌ که به شهادت رسید شش ماه حقوق نگرفته بود و همیشه از خانه پول می‌برد تا در مسیر راه جبهه خرج کند و از بیت‌المال هزینه نمی‌کرد. اگر پول توجیبی داشت، انگار مال همه بود جز خودش!! تا موقعی‌که پول داشت دیگران حق نداشتند دست در جیبشان کنند و پول خرج کنند.

 

* روحیات خاص: روحیات خاصی داشت که به شدت افراد را به خودش جلب می‌کرد. انسانی بسیار کم صحبت، همیشه در تفکر امّا با محبت نه سکوتی که متکبرانه باشد و بخواهد کناره‌ای برای خودش درست کند، بسیار کم از خودش می‌گفت و بردبار و متواضع بود.

 

* خودسازی و تزکیه نفس: قاسم برای خودسازی و تزکیه نفس بسیار تلاش می‌کرد چنان‌که برای این کار برنامه هیجده ماده‌ای برای خود نوشته بود که قابل تأمل است.
1- نماز یومیه در اول وقت ادا گردد.
2- دوشنبه و پنج‌شنبه حتی‌المقدور روزه بگیرید.
3- نماز شب بخوانید.
4- اوقات خواب را کم کرده، بیشتر قرآن بخوانید.
5- برای عهد و پیمان اهمیّت فوق‌العاده قائل شوید.
6- به تهی‌دستان انفاق کنید.
7- از مواضع تهمت اجتناب کنید.
8- در مجالس پرخرج و باشکوه شرکت نکرده و خود چنین مجالسی نداشته باشید.
9- لباس ساده بپوشید.
10- زیاد صحبت نکنید.
11- دعاها را زیاد بخوانید مخصوصاً دعای روز سه‌شنبه.
12- ورزش و نرمش کنید و همچنین پیاده‌روی، کشتی و کوه‌نوردی.
13- مطالعات مذهبی، اجتماعی، سیاسی و ... داشته باشید.
14- دانستنی‌های فنی را بیاموزید.
15- در هر زمینه‌ای هوشیار باشید.
16- کار نیک را فراموش نکنید.
17- گناهان خود را ترک کنید و از نظر معنوی با اولیاء الهی بنگرید.
18- از اخبار عمومی مسلمین جهان با خبر باشید.
 

برگرفته از سایت  سردار شهید حسین صیادیان

 

بسم الله الرحمن الرحیم

« و من المؤمنین الرجال صدقوا ماعاهدوا اللّه علیه
فمنهم من قضی نحیة و منهم من ینتظرو جابدلوا تبدیلا »

 

- در آوردگاه بزرگ تاریخ ، جبهه حق زیباترین و مقاوم ترین سربازانش را برای مبارزه با باطل به میدان می آورد و اینک فریاد پیروزی و نوید فتح و ظفر را از نسلی سلالة محمّد (ص) ، خمینی بت شکن می شنویم .

- آیا کسی هست که در پیروزی اسلام شک کند ؟

- آری ! آن خام اندیشان کوردل که اسلام و کارایی این آیین مقدّس را نشناخته اند.

امّا او که با تمام وجودش شناخته است او که می بیند امّت خودش را که با تمام وجود اسلام را فریاد می کند و به آن وفا دارند و در راه اسلام از مال و جان مایه می گذارند چرا با صداقت و قاطعیّت پیروزی را نوید ندهد و نگوید که ما برنده جنگ هستیم و هیچ تردیدی در این نیست بر فرض این که ما کشته شدیم ، آری ! به یقین درست گفت آن مرد خدا که " ایران یک موجود الهی است " که هیچ چیز او را صدمه نخواهد زد .

- درود بر محمّد (ص) و آل محمّد (ص) و بر بقیّه الله اعظم و درود بر خیمنی عزیز امید مستضعفان جهان . شکر و سپاس خدا را که بر من منّت نهاد که برای چندین بار در جبهه حق حضور پیدا کنم و بر علیه باطل به رهبری مردی بزرگ که به گفتة بزرگان جامعه مان به یقین از حضرت ولی عصر (عج) الهام می گیرد به آن اندازه که در توان دارم تا خون در رگ هایم است کوشش نمایم .

- خدایا ! تو را گواه می گیریم که در طول این مدّت از شروع انقلاب تاکنون هرچه کردم برای رضای تو بوده و سعی داشتم همیشه سخت ترین کارها را قبول کنم تا خود را مورد آزمایش و آموزش در مقابل آزمایش ها قرار دهم . امیدوارم از من بپذیری . این جان ناقابلم را در راه اسلام عزیز و پیروی مستضعفین بر مستکبرین .

- خدایا ! هر چند از شکستگی های متعدّد استخوان هایم رنج می برم ولی اهمیّتی نمی دادم به خاطر این که من در این مدّت چه نشانه هایی از لطف و رحمت نسبت به آن هایی که خالصانه در این راه گام نهاده اند دیده ام . امیدوارم درهای رحمتت هرچه بیش تر روی سربازان اسلام گشوده شود تا زمانی که زمینه حکومت و قیام مهدی (عج) این یوسف گم گشته حضرت زهرا (س) آماده شود .

- بارالها ! در این آخرین ساعات از تو انتظار دارم که توفیق شهادت را به من بدهی و عاجزانه به عنوان یک بنده ناچیز ، بی مقدار از تو می خواهم آن قدر به عمر رهبر عزیزمان خمینی بزرگ بیافزایی و در ظهور امام (عج) تعجیل فرمایی تا این انقلاب با قیام مهدی (عج) پیوند بخورد .

- خدایا ! تو شاهدی که من هیچ موقعه دنبال نام و نشان و مقام نبوده ام . هیچ گاه نظرم را مادّیات جلب نکرد . به لطف و حول و قوّت تو خوشحالم از این موضوع ولی این باعث آن شده بود که من مقداری اندر انزوا فعّالیّت نمایم و سربازی گمنام باشم هر چند خودم بیش تر این را ترجیح می دادم .

- ولی از مسئولین و دوستانم ! می خواهم که بیش تر با برادران خوب و پاک و مؤمن و حزب اللّهی در تماس باشند تا بیش تر بتوانند از نیروی آن ها در جاهای لازم استفاده نمایند . آری ، برادران عزیز ! این حرف را با تجربه خاصّی که دارم
می گویم که دشمن سخت در پی این است که این نیروهای فعّالی و پُرجوش و خروش فعّال و شجاع را که مانند زنجیری محکم کمر بسته اند تا با گام های استوار خود برای جهانی شدن اسلام و سربلندی اسلام و پیروزی مستضعفین جانفشانی می کنند از هم جدا کند و این را باز هم من وظیفه برادران ... کلمه نامشخص ...
می دانم که این انجام را بیش تر کنند و سعی در رشد دادن به افراد تازه کار وبیش تر به جذب نیرو بپردازند ، خداوند توفیقتان دهد .

- خانواده گرامی ام ؛ پدر و مادر عزیزم ، خواهران و برادران ارجمندم و دوستان مهربان من ! با وجود این ... کلمه نامشخص ... شهدای عالی مقام و این رهبر بزرگ نمی توانم حرفی داشته باشم . این رهبر آن ها را لقب ابوذر ... کلمه نامشخص ... و حمزه سیّدالشهداء می دهد دیگر شهیدان .

- دیگر جایی ندارد که من حرفی بزنم ولی چند سفارش به خانواده و دوستان وآن هایی که این حقیر را می شناختند و این یادداشت را احیاناً مطالعه خواهند کرد دارم . توجّهات خود را به حضرت بقیّه الله اعظم امام زمان (عج) افزایش دهید و دعا در تعجیل ظهورش کنید . برای طول عمر امام و حفظ ایشان دعا کنید در همکاری با نیروهای نظامی و انتظامی خصوصاً بسیج و سپاه کوشا باشید و از هرگونه کمک دریغ نورزید . مادّیات و زندگی های راحت و آسوده و دور از غم محرومین و خوشگذرانی های بی فایده را مورد توجّه قرار ندهید که منشاء انحرافات است . در برخوردها صمیمی باشید و بر قوّة جاذبه خود بیافزاید و در فکر اصلاح بیش تر باشید تا با این شیوه ما جامعه ایی ایده آل و نمونه برای مسلمین جهان باشیم .

- پدر عزیز و ارجمندم ! من از اینجا دست شما را می بوسم

- مادر گرامی ام ! خداوند به شما طول عمر بدهد تا بتوانی بیش تر به اسلام خدمت کنید . من افتخار بزرگی نسبت به شما دارم و مغرور که جزو شما هستم . امیدوارم از این که رنج و زحمت زیادی بر شما آورده ام خصوصاً در زمان هایی که مجروح می شدم مرا ببخشی . خداوند اجر بزرگی به شما بدهد .

- برادران عزیزم ! خداوند إن شاء الله به شما توفیق خدمت به اسلام را بدهد . مرا حتماً خواهید بخشید که زیاد موجب زحمت شما شده ام . إن شاء الله با رهنمودهای امام و به پیروی از راه شهدا و پیام شهدا در زندگی موفّق و پیروز باشید و در همه حال نظر به الطاف الهی داشته باشیم .

- سلام و درود به شما خواهران گرامی ام ! شمایی که در آینده مادران شهدای اسلام ، مادران افتخار آفرینان ایران عزیز خواهید بود . آری ! مادران مردان بزرگ در دامن پُر مهر و محبّت مادران رشد و تربیت می شوند . شما زینب های تاریخ اسلامی هستید . آری ! خداوند بر ما منّت نهاد که اسلام و ایران را به ما بازگرداند . خداوند توفیق خدمت اسلام را به شما بدهید . امیدوارم در این مسیر موفّق و مؤیّد و پیروز باشید .

- خانواده گرامی ام ! مشاهده می کردم که به خاطر مزیّتی که برای خانواده شهدا قائل می شدند مسایلی پیش می آید که تعدادی سودجو به محاسبه می نشستند و خون شهیدان را با یک سری معیارهای خودشان با مادّیات و غیره مقایسه می کردند و این بدترین ضربه است به خون شهدا . از شما می خواهم اگر به این مقام رسیدم نمونه عالی و احسن را در این مورد اجرا کنید تا شما هم ثابت کنید که من که در این مسیر گام برداشتم چقدر از ایمان و اعتقادات شما بود که مایه می گرفت و دیگر خواهشم این است که توجّه دارید بعد از رفتن هر کس تعریف ها و تمجیدهایی برایش راه می اندازند و در این میان شاید کسانی باشند که با من اصطکاکی داشته اند نکته این مسئله شما را ناراحت کند شما مسیر شهدا از آن ها و سعی کنید تا در نظرتان هیچ مقایسه ایی در هیچ مورد نکنید چون من خودم هم گفت همیشه نظرم بود دور از جمعی که بتواند مرا تحت تأثیر بعضی مسایل قرار دهد کار بکنم خداوند به همه توفیق خدمت به اسلام را بدهی .

الهــی ! در دلــم نــوری برافـروز

مرا تقـــــــوای قدیســـــــان بیامــــــــوز

الهــی ! جـــان مــن توحیدگــر کـن

مرا زین شریک ( من ) زیر و زبر کن

مــن کبــر و غـرورم را بســـوزان

گــل پـــــاک نیـــه ای در مــن برویــان

بـرآور از دلـم صـد چشمــه نــوش

خـــطا بــودم ، خطایـــم را فــرو پـوش

جهان را عشق تو در عمر جان است

چـو جان عشــق تو در هر دل نهان است

کنون ای خوب تر معشوق هر چیز

ز عشـــــق گونـــــه منهــــم بپرهیــــز

 

- خدایا ! می دانم هر آن چه تو می خواهی می کنی مرا بر آن راهی بگذار که مصلحت توست . تو جانم دادی و جانم را خواهی گرفت . مرا در آن صراطی گذار که هیچ گاه در لحظه جان دادن غفلت نخورم .

- بارالها ! شکر می گذارم تو را که در رحمت جهان را بر من گشودی و جرأتم دادی که از مرگ نهراسم و زنده و روزه بخوار تو بمانم .

- آری ! با لطف تو است که ما راست قامتان جاودانه تاریخ می مانیم .

- خدایا ، خدایا ! تا انقلاب مهدی (عج) خمینی را نگهدار .  

ابوالقاسم عربیان آرانی

      

 

  •  ابوالقاسم عربیان آرانی
  •  ابوالقاسم عربیان آرانی
  •  ابوالقاسم عربیان آرانی
  •  ابوالقاسم عربیان آرانی

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

ایمیل مدیر سایت : info@gmab.ir

شماره تماس : 09121276916

طراحی و تولید: ایده پرداز طلوع