گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

علی آقا عابدین آبادی آرانی

محمد

سرباز ژاندارمری

1340/01/01

1360/08/14

مریوان

گلزار شهدای هلال بن علی (ع) آران

علی آقا در اوّل فروردین ماه 1340 در آران متولّد شد .

پدرش به شغل کشاورزی و شتربانی مشغول بود ، به همین دلیل هفت ساله که بود و هنوز یک ماه از تحصیل در کلاس اوّل ابتدایی اش نگذشته بود به خاطر کمک به پدر ، تحصیل را ترک نمود و به عنوان شتربان راهی بیابان های کویر آران شد .

دوران خدمت سربازی اش مصادف شد با آغاز جنگ تحمیلی صدام ( عراق )
علیه ایران و او در منطقه کردستان به دفاع از میهن اسلامی پرداخت تا این که در تاریخ 1360/8/14 در منطقه مریوان بر اثر اصابت گلوله به سینه اش به شهادت رسید .

 

 

روحش شاد و راهش پررهرو باد !

بسم اللّه الرحمن الرحیم

- با سلام و درود به پیشگاه حضرت ولی عصر (عج) و سلام خداوند به امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و همه شهدای عالی قدر اسلام که با خون ، انقلاب نوپای ایران را آبیاری کردند .

- سلام به حضرت امام حسین که آن عزیز بزرگوار که تمام اهل بیت خود را در راه آرمان مقدّس اسلام ناب محمّدی فدا کرد .

- اینجانب علی عابدین آبادی ! بنا به وظیفه در لباس مقدّس سربازی به سر می برم و اکنون چون اشرار مزدور یعنی منافقین به این سرزمین هر روز حمله می کنند لذا به من مأموریت داده شد تا در کردستان در این کوه های سر به فلک کشیده انجام وظیفه نمایم . لذا بر خود لازم دانستم چند جمله به عنوان وصیّت نامه با آن سواد کمی که دارم بنویسم اگرچه شما را درد سر می دهم .

- خدایا ! تو شاهد باش آن چه که وظیفه من بود در این لباس مقدّس سربازی و آن مأموریت را تا به حال به اینجا رساندم و حال تا جان در تن من باشد آن چه که مقدر  بوده انجام خواهم داد .

- در ابتدا سخنی با پدرم ؛ سلام به پدر سرافراز و سربلندم ! ای سرافراز مرد ، سرت را بالا بگیر ، قامتت را برافراشته دار ، به بلندی ایمانت سینه پر صبرت را سپر کن ، چهره نورانیّت را گشاده نما و لبانت را پر از تبسّم و لبخند کن . قدم های با اخلاصت را استوار دار ، شادی و غرورت را آشکار نما ، زبانت را به شکر حق باز کن و به خود ببال .

- ای پدر بزرگوار من ! که فرزندت نه تنها از شهادت سر باز نزده بلکه با عشق به میهن و دفاع از ناموس و شرفم به سوی شهادت رفته ام و آن را در آغوش کشیدم
( شهادت ) و امانتی را که در دست توست آن را تقدیم کردی .

- پدر جان ! اگرچه تو را تنها گذاشتم و تمام زحمت ها تنها بر دوش تو مانده از تو می خواهم مرا به بزرگی خود ببخشی .

- سلام مادر عزیز و مهربانم ، مادرم ! من هرگز زحمت ها و محبّت های تو را فراموش نخواهم کرد . تو ای هاجر دوران ، مادر ! اکنون که خیانتکاران شرق و غرب و منافقین مزدور بر این کشور حمله کردند و من هم یکی از آن سربازان وطن هستم باید دفاع کنم . پس اگر به شهادت رسیدم از تو می خواهم برای قبولی این هدیه ناقابل دست به دعا بردار و از خداوند بخواه که این قربانی را قبول کند تا در پیش خداوند و همه شهیدان روسفید و سربلندم کنی . مادر ! اگر در دوران کودکی و جوانی تو را اذیّت و آزار دادم مرا ببخش .

- برادرم ! سلام مرا از فرسنگ ها راه دور پذیرا باش . ای برادر عزیزم ! می دانی که اسلام عزیز در دنیا چگونه تنها مانده و چگونه هدف دشمنان بی شمار قرار گرفته ، امروز همان روز است که باید به پاخیزی و از دین غریب خدا حمایت کنی .
إن شاء اللّه با قدرت تمام سنگر مرا نگهداری و جای خالی مرا پر کنی و با یک دست قرآن و با یک دست سلاح ، با اتّکا به نیروی الهی از اسلام و دستاوردهای شهادت ما حراست کنید . برادرم ! سلاح به زمین افتاده ام که میراث من برای تو است بردار .

- سلام به خواهرانم ، خواهرانم ! انتظار من از شما این است که در کمال رشادت و شهامت پیام رسان رسالت خون ما باشید و سعی کنید چون ( زینب قهرمان ) رسالت شهادت را به همه جا برسانید و با تمام ...کلمه نامشخص ... عفّت باشید و حجاب خود را حفظ کنید که حجاب شما خواهران سپر کوبنده ای از خون سرخ ماست .

- در پایان از همه شما عزیزان ، عموهایم و دیگر فامیل ها ! معذرت می خواهم مرا ببخشید .

- خدایا ، خدایا ! تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار .

 

محلّ خدمت سنندج

علی عابدین آبادی

امضا : 1360/7/12 ( کردستان )

  •  علی آقا عابدین آبادی آرانی

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

ایمیل مدیر سایت : info@gmab.ir

شماره تماس : 09121276916

طراحی و تولید: ایده پرداز طلوع