گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

سید علی طاهایی بیدگلی

میرزا افضل

بسیجی

طلبه روحانی

1349/02/04

1365/02/12

فاو

گلزار شهدای امام زاده حسین (ع) بیدگل

در کرانۀ کویر، در سرزمین ایمان و تقوا «بیدگل» سال 1349 چشم به شکوه زادگاه گشود و زندگانی را در سایۀ کرامت اجداد مطهرش آغاز کرد.

چشمان زیبایش از همان کودکی، نشان از آینده­ای بزرگ و پرشکوه داشت. پدرش روحانی بود و اهل علم و در تربیت و پرورش «علی» مراقبت بسیار کرد. نماز و روزه­اش را یاد داد و شراب محبت علی (ع) و اولاد علی (ع) به کامش ریخت.

پس از دوران کودکی به دبستان رفت و صفحۀ سفید دل را به مشق صفا و سادگی مزین کرد. تحصیلات را تا اتمام سوم راهنمایی و اخذ مدرک سیکل ادامه داد و از آن پس راه پدر را پیشه کرد و در راه تبلیغ آیین اجداد خویش کمر همت گماشت. به مدرسۀ «آیت الله یثربی» کاشان رفت و نزد استادان آن حوزه زانوی ادب زد و کسب فیض نمود.

بسیار مؤدب بود و اهل فضل که او زادۀ تبار علم و دانش بود و اینک خود در میدان علم و عمل وارد شده است.

 در دوران دفاع مقدس روزی نبود که مدرسۀ «آیت الله یثربی» تنی چند از فرزندان خویش را به بازار کارزار نفرستد و چندی بعد، شاخه گلی محمدی (ص) به نشان روزهای خوش حضورشان در کنار این مدرسه ننهد. نوجوان پاک نیز پس از چندی حضور در مدرسه و سنگر علم و معرفت، عزم حضور در سنگر دفاع و جرعه نوشی از بادۀ سرخ حسینی نمود.

سید علی دوبار توفیق حضور در میادین مقدس جبهه را یافت و در ترنم اشک نیمه شب­های سنگر، غبار دل بشست. هشت ماه و نیم پیکار و نبرد، همراه با تبلیغ احکام و معارف در جبهه، سرانجام، نیم نگاه حضرت دوست را به سوی این جوان عاشق کشاند و او بر زخم نیاز خود مرهمی یافت. در ادامۀ عملیات «والفجر هشت» در منطقۀ «فـاو» بـه شـدت مجـروح شـد و سرانجام در 65/2/12 شربت شیرین شهادت را یکسـره نوشید.

آری چشمان پاکش را بر هم نهاد تا نبیند که راهش نیمه تمام مانده و اسلحه ­اش بر زمین افتاده. نگاهش در قاب آئینه موجی از احساس در دلمان برپا می­کند و خجل، به دستان خالی خویش می­نگریم!

                                          روحش شاد و راهش مستدام و پر رهرو باد

 

بسم الله الرحمن الرحیم

من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیهم فمنهم

من قضی نحبه و منهم من ینتظروا ما بدلوا تبدیلا

به‌نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان و با سلام و درود به پیشگاه حضرت مهدی(عج) و نایب بر حقش امام‌خمینی و با سلام و درود به خانواده‌های معظم شهدا وصيت‌نامه‌ام را آغاز می‌کنم:

اول وصیتم به شما امت شهیدپرور، من کوچک‌تر از این هستم که به شما وصیت کنم، ای امت شهیدپرور به شما توصیه می‌کنم که دست از امام برندارید که این کار مساوی با شکست اسلام است و دیگر این‌که جبهه را فراموش نکنید، چون امام فرمودند: امروزه جنگ در رأس همه مسائل است و اگر فرزندان‌تان خواستند به جبهه بروند مانع آن‌ها نشوید و از شما می‌خواهم که مرا حلال کنید و نیز به شما دوستانم توصیه می‌کنم که جبهه‌ها را خالی نگذارید.

اما وصیتم به پدر و مادرم: ای پدر و مادر مهربانم از شما می‌خواهم که در شهادتم گریه‌ای نکنید که دشمنان شاد شوند و اگر می‌خواهید گریه کنید بر علی‌اکبر امام حسین(ع) گریه کنید چون عزیزتر از فرزندان امام حسین(ع) نیستم و عاجزانه از شما می‌خواهم که مرا حلال کنید.

چون نتوانستم زحماتی را که برایم کشیده‌اید جبران کنم و باز از شما می‌خواهم که در شهادتم گریه نکنید و ناراحت نباشید بلکه خوشحال باشید چون خدا امانتی را به شما داده بود پس چه بهتر که این امانت را در راه او بدهید و به شما توصیه می‌کنم که صبر را پیشه کنید چون خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: انما یوفی الصابرون اجرهم یغیر حساب

و از پدر و مادرم می‌خواهم که تنها برادرم (مهدی) را رهرو راهم سازند چون من بسیار به او علاقه دارم. و از خواهرانم می‌خواهم  که در شهادتم گریه نکنند و زینب‌وار مقاومت کنند و صبر را پیشه خود سازند و محل دفنم در گلزار شهدا شاهزاده حسین(ع) پهلوی قبر شهید حسین مختصی باشد.

بارالها ای کاش هزاران ‌جان می‌داشتم و در راه تو می‌دادم.  

والسلام

امضا

سیدعلی طاهایی خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار.

  •  سید علی طاهایی بیدگلی

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

ایمیل مدیر سایت : info@gmab.ir

شماره تماس : 09121276916

طراحی و تولید: ایده پرداز طلوع