گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

ماشااله طالبی بیدگلی

عباس

سرباز ارتش

1343/01/01

1363/08/04

سردشت

گلزارشهدای امامزاده هادی (ع) بیدگل

ماشاءالله در تاريخ 1343/1/1 در خانواده‌اي مذهبي و متديّن در بيدگل متولّد شد .

دوران طفوليت خود را در خانواده‌اي سپري كرد كه وضعيت معيشت مناسبي نداشتند و به علّت فقر حتي براي خريد حداقل‌‌هاي زندگي با مشكل مواجه بودند.

شش ساله بود كه به مدرسه ابتدايي صباحي بيدگل روانه شد و به علّت تنگدستي تا اوّل راهنمايي تحصيل و پس از آن درس را رها كرد و به كار كشاورزي و كارگري پرداخت .

زماني كه به مدرسه مي‌رفت ، والدينش پول خريد كت و شلوار نداشتند و به‌ همين علّت معلّمش از او سئوال مي كند : چرا كت و شلوار نمي‌پوشي ؟ معلّم وقتي متوجّه مي‌شود که خانواده اش توان خريدن را ندارد ، مقداري پول به ايشان مي‌دهد تا لباس تهيه كند .

 ماشاء الله پول را در منزل به والدينش مي‌دهد و مي‌گويد به مدرسه‌ام بيایید و در مقابل هم كلاسي‌هايم پول را به معلّمم پس بدهید.

ماشاءالله علاقه زیادی به شركت در جلسات مداحي داشت . او از اخلاق خوبي برخوردار بود و در راهپيمايي و تظاهرات عليه رژيم پهلوي به رهبري امام خميني حضوري فعّال داشت .

با شروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران عقيده داشت كه براي حفظ اسلام و كشور بايد هركس وظيفه خود بداند و در جبهه شركت كند.

براساس همين عقيده بود كه اوّلين مرتبه در تاريخ 1362/8/2 از طرف نيروي زميني ارتش به جبهه‌ كردستان اعزام شد.

قبل از اعزام با همه خداحافظي كرد و به همسايه‌ها گفته بود كه از اين سفر بر نمي‌گردم ولي به مادرم نگوييد.

شب قبل از شهادت مدام در راز و نياز بود و با همة همرزمانش خداحافظي کرد و حلاليّت طلبيد و آگاه بود كه شهيد مي‌شود .

دو روز بعد در روز جمعه 1363/8/4 در درگيري تن به تن با اشرار ضدّ انقلاب در سردشت به شهادت مي‌رسد.  

 

روحش شاد و راهش پررهرو باد !

بسم اللّه الرحمن الرحیم

« وَ لاَ تَحسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیل اللهِ أموَاتاً بَل أحیَاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقُون »

آل عمران – آیه 169

هرگز کسانی که در راه خدا کشته شده اند مرده مپندارید ، بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده شوند .

- ا سلام و درود به مهدی موعود و با سلام و درود بر نائب بر حقّش امام خمینی و با سلام به خانواده های بزرگ شهدا .

- چند جمله ای وصیّت نامه خود را می نویسم . هر کس بخواهد وصیّت نامه بنویسد اوّل وصیّت خود را پدرش می نویسم ولی من که پدر ندارم تا وصیّتم را به او بنویسم .

- وصیّتم به مادرم ؛ مادر جان ! شما در دوره زندگی خیلی برای من زحمت
کشیده ای بلکه برای من پدر هم نیز بوده ای . مادر جان ! هر وقت خبر شهادت من به شما رسید ناراحت نشوی و خدا را شکر کنی که توانسته ای یک فرزندی را در راه اسلام و قرآن و خدا هدیه کنی و هیچ وقت تو گریه نکن و اگر خواستی گریه کنی برای قاسم (ع) و علی اکبر (ع) امام حسین (ع) گریه کن و مادر جان ! چون گریه تو لبخندی بر لب دشمن است و تو ای مادر ! مرا حلال کن و مرا ببخش . شما مادر جان ! خیلی دلت می خواست که مرا داماد کنی ولی من با شهادتم داماد شدم و سنگر را حجله و اسلحه ام را عروس خود قرار دادم . مادر جان !
تو خیلی دلت می خواست و خیلی زحمت کشیدی که کشاورزی را برای من نگه داری تا من از خدمت بازگردم ولی رفتم تا اسلام و قرآن را با خون خود یاری کنم تا بلکه بتوانم شما را هم در قیامت شفاعت کنم .

- وصیّتم به خواهرانم ؛ خواهرانم ، خواهرانم ! شما از شهادت من ناراحت نشوید و افتخار کنید که برادر خود را حفظ کنید که حجاب شما از خون من ارزنده تر است و سیاهی چادر شما ضربه ای است بر پیکر دشمن و نماز را برپا دارید و دست از امام و اسلام و قرآن برندارید .

- وصیّتم به برادرانم ؛ شما برادرانم ! از شهادت من ناراحت نشوید و خوشحال باشید که برادرتان به شهادت رسیده است و مرا حلال کنید و مرا ببخشید و دست از امام و قرآن و اسلام برندارید و نمازهای جمعه و جماعت را برپای دارید و تا می توانید در جبهه کمک کنید هرچند خودتان مستضعف هستید ولی تا
می توانید به مستضعفان کمک کنید .

- وصیّتم به دوستانم ؛ دوستانم ! هر وقت خبر شهادت من به شما رسید منزل و کوچه ها را چراغانی کنید و نگویید که ماشاءاله شهید شده است بگویید دامادی ماشاءاله است و شما دوستانم ! دست از امام و قرآن برندارید و تا می توانید
جبهه ها را خالی نگه ندارید و هر چند که کوچک تر از آنم تا ملّت ایران را نصیحت کنم ولی چند جمله ایی می گویم ؛

- ملّت ایران ! جبهه ها را پر کنید و دست از امام و قرآن و اسلام برندارید و هرکس خواست بر علیه اسلام قیام کند به سختی او را سرکوب کنید .

- وصیّتم به فامیل ها و بستگانم ! این است که مرا حلال کنید .

- و باز چند جمله ایی به مادرم و خواهرانم و برادرانم ؛

- مادر جان ! اگر من شهید شدم و جنازه ام به دستتان نرسید هیچ ناراحت نباشید چون امانت که در راه خدا داده اید نباید فکر هیچ چیز او باشی پس از این که
جنازه ام به دستتان نرسید ختمم را بگیرید و اصلاً ناراحت نباشید و تا خبر شهادتم به شما رسید منزل را چراغانی کنید ، پس شما خواهرانم ! ناراحت نباشید و
زینب وار زندگی کنید .

- برادرانم ! شما مرا حلال کنید و مرا ببخشید و در گلزار شهدای بیدگل دفن کنید .

- خدایا ، خدایا ! تا انقلاب مهدی (عج) خمینی را نگهدار .

 

خدایـا ! هر چه دارم از تو دارم

تـو از جـان و دل خدمتگـزارم

ز جان بهتر متاعی در کفم نیست

که آن را هم راحت می سپارم

 

 

 

والسّلام

سرباز اسلام : ماشاءاله طالبی بیدگلی

امضا : 1362/11/3

  •  ماشااله طالبی بیدگلی

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

ایمیل مدیر سایت : info@gmab.ir

شماره تماس : 09121276916

طراحی و تولید: ایده پرداز طلوع