گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

ابوالفضل صبوری آرانی

نعمت اله

بسیجی

طلبه روحانی

1348/01/08

1364/11/29

فاو

گلزار شهدای هلال بن علی (ع) آران

ابوالفضل در 1348/1/8 در محله دهنو آران به دنيا آمد، پدرش كه به شغل قالي‌بافي مشغول بود و در هيئت عزاداري حضرت ابوالفضل(عليه السلام) مسئوليت شیپورچی ( آهنگ اعلام عزا ) را به‌عهده داشت فرزنداني با صفا، با ايمان، خوش اخلاق و مؤدب پرورش داد.

ابوالفضل كه از نظر اخلاق زبانزد محله و همكلاسي هايش بود، با آن چهرة آرام و صورت نيكو و برخوردهاي مؤدبانه اش همه را مجذوب خود كرده بود. در دوران دفاع مقدس دانش آموز دوران راهنمايي بود سخت بي تاب و بي قرار بود و آرزو داشت خود را به صف رزمندگان برساند، ولي به علت كمي سن، با اعزام او به جبهه هاي جنگ مخالفت مي شد تا اين كه در پانزده سالگي (تاريخ 13634/1) از طريق هلال احمر كاشان براي خدمت به رزمندگان راهي جبهه هاي غرب كشور ( منطقه شيخ صالح كرمانشاه ) شد و مدتي را در بيمارستان قلقله و اورژانس هاي منطقه عملياتي به خدمت رزمندگان مشغول شد و در امور تبليغاتي، مؤذن مسجد رزمندگان بود.

با شروع سال تحصيلي 64 - 63 مجدداً وارد سنگر تحصيل علم گرديد، ولي نتوانست آرام بگيرد و مجدداً از طريق جهاد سازندگي در آبان 1363 به منطقه خوزستان اعزام تا در صف رزمندگان قرار گيرد.

سال 1364 كه نوجواني 16 ساله بود با اصرار فراوان موفق شد در بسيج سپاه ثبت نام نمايد، در تاريخ 1364/2/1 براي فراگيري فنـون نـظامـي بـه اصفهان اعـزام شـد. بعد از 45 روز آموزش نظامي، در تاريخ 1364/4/12 به جبهه هاي جنوب اعزام و در لشكر 14 امام حسين(عليه السلام) سپاه پاسداران سازماندهي شد.

در اين دوران به حضور در جبهة جنگ، علاقه‌مند شد تا به عنوان طلبه علوم ديني در مدرسه علميه علي بن ابيطالب(عليه السلام) آران مشغول تدريس شود، ولي پس از مدت بسيار كوتاهي مجدداً راهي منطقه كردستان شد و چند ماهي را در آنجا مشغول خدمت بود.

تا اين كه براي آخرين بار در گردان پياده امام محمد باقر(عليه السلام) از لشكر 14 امام حسين(عليه السلام) سپاه پاسداران به عنوان يك بسيجي سازماندهي شد. در اين مأموريت بود كه ابوالفضل با تمام وجود در پي گمشده اش بود.

در تاريخ 1364/10/15 وقتي براي ديدار پدر و مادر به شهر آمد، در 1364/10/25 كوله پشتي اش را محكم بست تا وارد ميدان مبارزة سخت با دشمن گردد. كه سرانجام در تاريخ 1364/11/29 در منطقه فاو عراق ( عمليات والفجر 8 ) بر اثر اصابت گلوله دشمن به قلبش جامه شهادت را بر تن كرد و پيكر پاكش در تاريخ 1364/12/3 بر دوش مردم آران و بيدگل تشييع و در گلزار شهداي آران به خاك سپرده شد.

 

                                        روحش شاد و راهش مستدام و پر رهرو باد

والذین جاهدوا فینا لندینهم سبلنا

«کسانی در راه ما جهاد کنند از راه‌هایی آن‌ها را هدایت می‌کنیم»

آن‌قدر به جبهه می‌روم و می‌جنگم تا شهید شوم. ای جوانان نکند در رختخواب ذلت بمیرید که حسین(ع) در میدان نبرد شهید شد. ای جوانان نکند در غفلت بمیرید که علی(ع) در محراب عبادت به شهادت رسید و مبادا در حال بی‌تفاوتی بمیرید که علی‌اکبر حسین(ع) در راه حسین(ع) و با هدف شهید شد. با سلام و درود بر یگانه منجی عالم بشریت و بر نائب برحقش امام خمینی کبیر و بر تمام گلگون ‌کفنان راه حق و با سلام و درود بر رزمندگان و جویندگان راه اسلام و بر تمامی مسلمان جهان. اکنون که دشمنان اسلام در گیتی هر روز عزیزترین جوانان امت اسلام را در قتلگاه خون و شرف شهید می‌نمایند و اکنون که خفاشان خونخوار به کشورم و امتم و به اسلام حمله‌ور شده‌اند وظیفه خود دانستم که اگر به قیمت جان تمام شود دست کثیف این خونخواران جانَی را از سر ملت عزیزم کم کنم و نگذارم ک هر روز با کشتن بهترین عزیزان‌مان بتوانند از خون‌شان خود را سیراب نموده و به جنایت خود ادامه دهند از این رو وظیفه خود دانستم که الان کشور برای کوتاه کردن دست این خونخواران احتیاج به نیرو دارد و ار به مقدار کمی هم که شده در بین خانواده و ملت قهرمان ایران به یادگار بگذارم.

وصیتم به ملت غیور و شهیدپرور ایران: اگرچه قابلتی ندارم که چند جمله به عنوان وصیت به ملت قهرمان عرض کنم ولی از ملت عزیزم می‌خواهم که دست از این امام و اسلام و ولایت ‌و فقیه برندارند زیرا که اسلام با خون هزاران شهید و معلول به ثمر رسیده و این‌گونه بارور شده است و ما از این درخت اسلام شکوفه‌های احادیث و پند و اندرز‌ها را می‌چینیم و استفاده می‌کنیم و پی به حقانیت پیامبران و امامان می‌بریم و می‌فهمیم که پیامبران و امامان چگونه زحمت کشیده‌اند تا این اسلام را به دست ما سپرده‌اند و حال نوبت ماست که از اسلام دفاع کنیم و اسلام را در تمام جهان پیاده بنماییم و خدای نکرده نشود آن روزی که ما از یاد خدا و امام غافل باشیم و آن روز غضب خدا فرو می‌آید که روز بدبختی تمام مردم است و ما هیچ راه و چاره‌ای نخواهیم داشت پس خواهش ما رزمندگان و شهیدان این است که در پشت جبهه‌ها به یاری رهبرتان و به کمک رزمندگان را لبیک گفته تا بتوانید با این کار خود پشت ابرقدرت‌ها و خونخواران جهانی را به لرزه درآورده و ملت شریف و قهرمان ایران خواهشی که از شما داریم این است که دست از ولایت و فقیه برندارید زیرا که این ولایت و فقیه بودند که این اسلام را به این‌جا رساندیه و اسلام با پیروزی‌های مهم روبه‌رو می‌شود و دست از اسلام و روحانیت برندارید که اسلام و روحانیت هرگز از هم جدا نمی‌شوند و تا ابد با هم هستند و از شما ملت عزیز و قهرمان می‌خواهم که هرگز اسلام را از روحانیت جدا ندانید زیرا اسلام بدون روحانیت مانند کشوری بدون طبیب است و این روحانیت هستند که به فریاد ملت محروم و ستمدیده جهان می‌رسند و قدر همه روحانیون و اسلام و امام و هم‌چنین شهدا و رزمندگان را داشته باشید زیرا که رزمندگان ما هم‌چون حسین(ع) و علی‌اکبر و قاسم و سایر شهدای کربلا در جبهه‌ها می‌جنگند و می‌رزمند و اسلام را لحظه به لحظه به پیروزی نزدیک‌تر می‌کنند و از ملت عزیزم می‌خواهم که نمازجماعت و نمازجمعه را ترک نکنند بلکه هرچه باشکوه‌تر در نمازجمعه‌ها شرکت کنند و با آمدن خود به نمازجمعه چنان سیلی محکمی به گوش ابرقدرت‌های جهان بزنید و از شما خواهران عزیز می‌خواهم که حجاب خود را حفظ نموده و ؟؟ رسالتی که بر دوش‌تان هست زینب‌گونه به تمام جهان برسانید و در مقابل مشکلات صبور و استوار بوده و هرگز از یاد خدا غافل نشوید که دشمن در کمین نشسته و منتظر آن موقعی است که یک کار منفی خدای نکرده از ملت قهرمان و شهیدپرور ایران ببینند و کار کثیف خود را انجام دهند امیدوارم که با امید به خدا و با پیروزی اسلام بر کفر جهانی نماز پرشکوه جمعه و جماعتی را در پشت‌سر امام امت خمینی کبیر در حرم اباعبدالله حسین(ع) برگزار کنید و در کربلا به ؟؟ شهدا باشید که چگونه با نثار خون خود کربلای حسین(ع) را آزاد نموده و شما را به حرم حسین(ع) رسانیدند.

وصیتم به پدر و مادر عزیزم: پدر و مادر عزیزم هنگامی‌که خبر شهادت فرزندتان را شنیدید دست‌های خود را رو به آسمان بلند کنید و بگویید پروردگارا تو را شکر می‌گوییم که به ما توفیق داده‌ای که ما هم با دیگر خانواده‌های شهدا در جنگ شریک باشیم و توانستیم این باری که بر دوش داشتیم سالم بر زمین نهیم و این امانت را به تو تحویل دهیم. پدرم و مادرم هنگامی که خبر شهادت مرا شنیدید غصه مخورید و ناراحت نباشید بلکه خوشحال هم باشید. پدر و مادر عزیزم اگر بدن من سر نداشت غصه مخورید چرا چون مولای ما حسین(ع) هم سر از بدنش جدا شده. پدر و مادر عزیزم اگر بدنم دست نداشت افسرده مباشید چرا چون سقای حسین(ع) ابوالفضل عباس(ع) هم دست در بدن نداشت و کسی نبود در هنگام افتادن او را نگه بدارد. مادر و پدر عزیزم اگر بدنم قطعه‌قطعه شد ناراحت نباش چون که بدن علی‌اکبر و علی‌اصغر(ع) در کربلا قطعه‌قطعه شد.

پدر و مادر عزیزم از شما می‌خواهم که مرا حلال کنید از خدا بخواهید که از سر تقصیرات من بگذرد. پدر و مادر عزیزم اگرچه نتوانستم به‌اندازة‌ خردلی به شما کمک کنم اما ان‌شاءالله در آخرت اگر به اندازه کمی هم باشد کمکی به ؟؟ شما می‌کنم. پدر و مادر عزیزم وصیت دیگری که به‌شما دارم این است که در مرگ من گریه نکنید و اگر گریه هم کردید برای امام حسین(ع) و شهدا و مفقودالاثرها گریه کنید. شما که ؟؟ نباید ناراحت باشید زیرا که جنازه فرزندتان به دست شما رسیده ولی کسانی باید ناراحت باشند که جنازه‌ عزیزان‌شان پیدا نشده و یا در میان صحرای سوزان کربلای ایران می‌باشد و کسی دسترسی به آن‌ها ندارد. پدر و مادرم ان‌شاءالله وقتی که جنگ تمام شد و شما به کربلا رفتید عکس مرا همراه خود ببرید و بگویید حسین‌‌جان اگر جوان‌های ما نیامدند ولی راه تو را باز کردند و تو را از دوری و تنهایی نجات و رها کردند و ما را به حرم باصفای تو رسانیدند و به جای ما شهدا حرم امام حسین را ببوسید ان‌شاءالله

و صیتم به برادرم: برادرجان از تو می‌خواهم که در مرگ من افسرده و ناراحت نباشید و بلکه خوشحال باشید و نگذارید سلاحم به زمین بیفتد و تو می‌توانی با درس خواندن خود جان مرا در جبهه پر نموده و تو سلاحم را در دست بگیر دشمنان اسلام حمله‌ور شود و هرگز نکند خدای نکرده از یاد خدا غافل شوید و از یاد خدا بروی بلکه ایمان خود را قوی‌تر کن و در مقابل مشکلات صبور و استوار باش تا بتوانی با این کار خود دست ابرقدرت‌ها را از کشور اسلامی ایران کوتاه کنید ان‌شاءالله.

وصیتم به خواهرانم: خواهرانم از شما می‌خواهم که در مرگ من افسرده و ناراحت نباشید بلکه خوشحال باشید و حجاب اسلامی خود را حفظ نموده گرچه شما نمی‌توانید در جبهه شرکت کنید اما می‌توانید با حجاب و اعمال دینی خدمتی خدمتی به اسلام نموده و این خود ؟؟ نوع مبارزه با استعمارگران شرق و غرب می‌باشد و از شما می‌خواهم که رسالت مرا زینب‌گونه‌وار به تمام جهان برسانید و آن هم حاصل نمی‌شود مگر این‌که در مقابل مشکلات جنگ صبور و استوار باشید که ان‌شاءالله پیروزید.

بسم‌ الله الرحمن الرحیم

بارالها از تو می‌خواهم که گناهان مرا ببخشید و این کوله‌باری که به‌جز معصیت گناه چیز دیگری ندارد بر زمین نهید و از سر تقصیرات من درگذر. بارالها این بدن ضعیف و ناتوان مرا در آتش مسوزانو در عذاب دردناک جهنم مسوزان زیرا که این بدن ضیف و لاغر من طاقت عذاب آتش جهنم را ندارد. خداوندا اگر در این دنیا مرا سوزانی بسوزان ولی مرا از آتش سوزان جهنم نجات بده و آتش سوزان جهم را بر من حرام کن.

بارالها عمرمان ؟؟ بستان تمام

لحظه‌ای افزای بر عمر امام

مورخ 15/ 01/ 1364

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته   

  •  ابوالفضل صبوری آرانی
  •  ابوالفضل صبوری آرانی
  •  ابوالفضل صبوری آرانی
  •  ابوالفضل صبوری آرانی

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

ایمیل مدیر سایت : info@gmab.ir

شماره تماس : 09121276916

طراحی و تولید: ایده پرداز طلوع