گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

ناصر سلطانی ابوزید آبادی

جانعلی

بسیجی

1338/07/02

1362/12/03

جزیره مجنون

گلزار شهدای امام زاده عبدالله ابوزیدآباد

 ناصر سلطانی ‌ابوزیدآبادی در تاريخ 1338/7/2 در شهر ابوزيدآباد از توابع شهرستان آران و بيدگل به دنيا آمد. دوران تحصيلات ابتدايي را كه پشت سر گذاشت برای کمک به خانواده، ‌به شغل خياطي پرداخت و تا پس از انقلاب اسلامي خياط بود.

زمانی که کشور مورد تجاوز دشمن بعثي قرار گرفت، او هم داوطلبانه براي دفاع از ميهن اسلامي راهي میدان‌های نبرد شد. با اين كه متأهّل بود، چندين مرتبه به جبهه‌هاي جنگ اعزام شد تا اين كه در آخرين بار در تاريخ 1362/12/30 منطقه­ی هورالعظيم، عمليّات خيبر به شهادت رسيد.

وصيّت نامه شهيد ناصر سلطانی ابوزیدآبادی  ( شماره 1 )

بسم اللّه الرحمن الرحیم

- اکنون سعادتی نصیبم شد که توانستم برای سوّمین بار برای دفاع از کشورم به جبهة جنگ بروم تا دِین خود را به این انقلاب اسلامی اَدا نمایم . من آگاهانه راهم را انتخاب نمودم و به آرزوی خودم که همان یاری اسلام و شهادت است برسم . خدا را سپاس می گویم که توفیق شناخت اسلام را به من داد و با دیدگان توحیدی و بینش وسیع جهان را بنگرم و شهادت و مرگ را تولّدی دیگر در جهت جاودانگی انسان بدانم .

- پروردگارا ! سپاس که این نعمت بزرگ وجود حضرت امام خمینی را برای ما قرار دادی تا ما را از جهالت نجات دهد .

- در و مادر عزیزم ! می دانم که نتوانستم زحمات شما را جبران نمایم ، مرا ببخشید و حلالم کنید ، باید صبر را پیشه کنید .

- ای همسر غمخوارم ! من خجالت می کشم که نتوانستم زحمات شما جبران
نمایم . بعد از من زینب وار زندگی کن و صابر باش که در آخرت جبران خواهد شد . یگانه فرزندم ، مرضیه را تربیت کن و فرزند دیگر را که إن شاء اللّه دارا خواهید شد نگهداری نما .

- همسرم ! وظیفه ام بود تا به جبهه بروم مرا حلال کنید و گریه نکنید که شهادت را افتخار می دانم .

 

وصيّت نامه شهيد ناصر سلطانی ابوزیدآبادی  ( شماره 2 )

بسم اللّه الرحمن الرحیم

« وَ لاَ تَحسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیل اللهِ أموَاتاً بَل أحیَاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقُون »

آل عمران – آیه 169

هرگز کسانی که در راه خدا کشته شده اند مرده مپندارید ، بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده شوند .

- اگر دین محمّد (ص) جز با کشتن من استوار نمی گردد ، پس ای شمشیر مرا در آغوش بگیر . امام سوّمین شیعیان حسین بن علی (ع) جوان های ما حاضر باشند که هر وقت آن ها را خواستند به جبهه بروند و از اسلام دفاع کنند من به جبهه می روم تا امریکایی ها خرد شوند .

- پروردگارا ! اکنون پس از چهل سال جنگ تحمیلی سعادت نصیبم شد و توانستم برای سوّمین بار به جبهه بروم تا دین خود را به انقلاب اسلامی اَدا نمایم و پا در راهی قدم بگذارم نه برای انتقام اسیر بودن برادرم عبّاس سلطانی ابوزیدآبادی ، بلکه برای حفظ اسلام و قرآن است و هر تیری به طرف دشمن نشانه بگیرم به خاطر خداست و آگاهانه را هم انتخاب نمودم راهی که حسین بن علی (ع) انتخاب کرد ، سال ها انتظار یاری اسلام را می کشیدم و هم اکنون موقعیّت دانستم و به آرزوی خودم که همان یاری اسلام تا سر شهادت است برسم خدای را شکر می کنم که دعایم مستجاب و به آرزویم رسیدم و از خداوند می خواهم مرا جزو شهدا قرار بدهد و به یگانگی خداوند وجود پیامبران و امامان و معصومین معتقد و نیز به ولایت فقیه که دنبال رو راه امامان است ایمان دارم . خدا را سپاس می گویم که به ما توفیق داد تا اسلام را بشناسم و در خاموشی جهل و شرک از دنیا نروم .

- آری ! انقلاب اسلامی باعث شد تا من زندگی مادّی و زودگذر و از دنیا خارج شوم و با دیدگان توحیدی و بینش وسیع به جهان بنگرم و شهادت و مرگ را تولّد دیگر در جهت جاودانگی قرار بدهم .

- پروردگارا ! سپاس می گویم که این نعمت بزرگ امام امّت را برای ما فرستادی تا ما را از ظلالت نجات دهد و راه روشنایی را نشان دهد و ما را روانه میدان تا
گلوله های تفنگمان را بر قلب کفّار جهان نشانه بگیریم امّا ما به خدایی ات قسم
می خورم که همیشه پشتیبانت باشم چون یاری تو یاری اسلام است . چون راه تو راه حسین (ع) است ... متن نامشخص ... نه من بلکه همه امّت شهیدپرور این فکر را دارند و این راه را می پیمایند و خواهند پیماند ، پس ای امام ! ما پیروزیم چون اسلام از ماست ، ما پیروزیم برای این که ایمان داریم ، ما پیروزیم برای این که شهادت را در آغوش می گیریم ، برای این که اسلام بر حق است . پس ای پدران و مادران و خواهران ! سدّ راه فرزندانتان و شوهرانتان نشوید ، بگذارید به جبهه بروند و از اسلام دفاع کنند و به ندای « هل من ناصر ینصرنی » حسین زمان پاسخ دهند .

باری پدرجان و مادر عزیزم ، می دانم که نتوانستم زحمات شما را جبران کنم باید - به بزرگی رهبر کبیر مرا ببخشید و حلالم کنید و باید صبر را پیشه خود سازید و در نبودن من گریه نکنید ، چون گریة شما موجب شادی دشمنان اسلام است .

- ای همسر غمخوارم ! من خجالت می کشم که نتوانستم زحماتت را جبران کنم اسلام است تو را به قرآن و تو را به فاطمه زهرا (ع) قسمت می دهم که بعد از من زینب وار زندگی کن و صابر باش تا در آخرت جبران خواهد شد و به سخنان امام گوش بده و یگانه فرزندم مرضیه را تربیت کن و فرزند دیگری را دارا خواهید شد نگهداری نما . همسرم ! وظیفه ام بود تا به جبهه بروم و مرا حلال کنید و هیچ گریه نکنید که شهادت را افتخار می دانم .

- آری ! پدر و مادرم و برادران و خواهرانم ! مرا حلال کنید و عفو نمایید ، پیرو خطّ رهبر باشید .

- از مردم شهیدپرور ابوزیدآباد ! می خواهم مرا ببخشند و حلالم کنند ، اگر اشتباهی از من سر زده باشد .

- تمام فامیلانم ، عموهایم ، دایی هایم ، همسایگانم ، دوستانم ! مرا ببخشند و بعد از شهادتم گریه نکنند ، مگر برای حسین (ع) شهید و ابوالفضل (ع) رشید و قاسم بن الحسن و علی بن الحسین (ع) .

- خدایا ، خدایا ! تا انقلاب مهدی (عج) خمینی را نگهدار .

 

 

والسّلام علیکم و رحمه اللّه و برکاته

 

 

  •  ناصر سلطانی ابوزید آبادی

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

ایمیل مدیر سایت : info@gmab.ir

شماره تماس : 09121276916

طراحی و تولید: ایده پرداز طلوع