گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

عباس سلطانی

جان علی

بسیجی

طلبه روحانی

1343/05/01

1361/04/23

شلمچه

گلزار شهدای امام زاده عبدالله ابوزیدآباد

اول مرداد 1343 در شهر  « ابوزيد آباد » از توابع شهرستان آران  وبیدگل كودكي چشم به جهان گشود كه  به يمن تقدس نام باب الحوائج « عباس » نام گرفت.

دورة ابتدايي را در زادگاهش سپري كرد و همزمان ورود به مدرسه راهنمایی به فراگيري قرآن مشغول شد و موفق به اخذ مدرك سيكل گرديد.

تحصيـلات راهنمـايـي اش همـزمـان بـا اوج مبـارزات ملـت سلحـشـور ايـران بـر ضد رژيم منفور شاهنشاهي بود،

عباس نوجوان نيز به همراه ديگر دوستان نقش خود را با آن شور و شجاعت نوجواني به خوبي ايفا كرد. وي به همراه دوست و همكلاسي اش « غلامرضا » كه بعدها او نيز تاج شهادت بر سر نهاد عكس شاه ملعون را در مدرسه پاره كردند و بدين صورت اعتراض خود را ابراز داشتند. اين كار دليرانة عباس و غلامرضا خشم مسئولين خود باختة مدرسه را برانگيخت و باعث بروز مشكلات فراواني براي اين دو نوجوان دلاور شد.

انقلاب سرانجام به پيروزي رسيد و خفاش صفتان كوردل از اين ديار نور رخت بربستند. شهيد سلطاني كه از ابتدا به علوم و معارف اسلامي علاقه داشت، پس از انقلاب به حوزة « آيت الله يثربي » كاشان رفت و به صف طلاب آن ديار پيوست.

يك‌سال پس از حضور در مدرسه علمیه ، شيپور جنگ نواخته شد و دست استكبار اين بار از آستين حزب بعث بيرون آمد و به ايران حمله کرد و فکر می کرد مي تواند بار ديگر بر خاك پر گهر اين ديار دست يازد.

غيرت جوانان ايران زمين به خروش آمد و مرزهاي جنوب و غرب كشور به سنگرهاي عشق و ايثار تبديل شد. عباس سلطاني نيز مانند ديگر دلاوران حضور خويش را در جبهه لازم ديد، اندكي درنگ نكرد و روانة جبهه هاي آبادان شد و مردانه رزميد و آموخته هاي روزهاي مدرسه را در خاك گرم آن ديار به عمل گرفت.

در پنجمين اعزام در نوزده رمضان 1361 براي آخرين بار در چشمان خانواده نگريست و از ديوار نگاهشان رخ بركشيد و در 1361/4/23 به وصال يار رسيد. ساليان سال ابوزيد آباد، در حسرت حتي نشانه اي از عباس سلطاني، چشم به‌راه در انتظار طلوع صبح اميد ماند. تا كه پيكري سبكبال به بلنداي عرش بر فراز دستان مردم ابوزيد آباد تشييع و در گلزار شهداي آن ديار به خاك سپرده شد.

                                                          روحش شاد و راهش مستدام و پر رهرو باد

بسم الله الرحمن الرحیم

«من جاهد فانما یجاهد لنفسه ان الله لغنی عن العالمین»

(عنکبوت 61)

«الدنیا مزرعه الاخره»

به نام خداوند رحمن و رحیم

اینجانب عباس سلطانی وصیت می‌نمایم:

شکر خدای را که ما را در این دوره و زمانه قرار داد. شکر خدای را که خمینی رهبر و امام را به ما داد تا ما را راهنمایی کند و نقش ظالمان را به ما نشان داده و روشن کند و حمد خدای را که ما را یاران این امام قرار داد و باز شکر که این ظالمین و خائنین و منافقین روی‌شان سیاه شد و حمد خدای را که چنین پدر و مادری به ما داد که [به ما] اجازه حضور در جبهه را بدهند و خود جزو یارانی از امام باشند.

برادران و خواهران، پدر و مادرم! سلام، من که الان عازم جبهه حق علیه کفر هستم، چند سخنی با شما دارم:

1. راه امام راه حق و راه انبیاء می‌باشد، پس از او اطاعت [نموده] و او را تا بتوانید یاری نمایید.

2. سلام مرا به امام و برادرم محمد سیفی – که در اسارت مزدوران بعثی می‌باشد – برسانید.

3. هر شب جمعه بر سر مزار من بیاید و از خدا بخواهید که از گناهان و معصیت‌های ما بگذرد و نادیده بگیرد و روح‌مان را با روح شهدا محشور بگرداند.

آری دوستان! معصومین(ع) چهارده تن هستند، پس ما همگی گناهکاریم،‌ پدران! مادران! به فرزندان‌تان اجازه حضور در جبهه را بدهید، چون اگر در قلب کسی عشق جبهه – که همان عشق به الله و به شهادت و به اسلام و این سرزمین می‌باشد – خطور نماید،‌ گمان ندارم هیچ قدرتی بتواند این عشق را از قلب او خارج نماید و خیلی می‌بخشید که سرتان را درد آوردم، در آخر سخن عرض می‌نمایم که دعا کنید خداوند منان و متعال طول عمر به امام و رهبرمان که حضرت آیت‌الله العظمی حاج‌روح‌الله موسوی الخمینی(دام‌ظله) می‌باشد بدهد،‌ تا پرچمی را که در دست او قرار دارد به دست صاحب‌الزمان مهدی موعود(عج‌الله تعالی) بسپارد.

به امید دیدار در بهشت فردوس

تاریخ 22/ 09/ 1360 شمسی 

  •  عباس سلطانی

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

ایمیل مدیر سایت : info@gmab.ir

شماره تماس : 09121276916

طراحی و تولید: ایده پرداز طلوع