گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

غلامحسین ساجدی نوش آبادی

احمد

پاسدار

1335/01/01

1364/06/18

اشنویه

گلزار شهدای امام زاده محمّد (ع) نوش آباد

در مهرماه سال 1335 ه.ش  ، در خانواده مذهبي پابه عرصه وجود نهاد. دوران كودكي را با دسترنج پدر و مادر پشت سرنهاد. او در سن 6 سالگي براي كسب علم و معرفت وارد دبستان محتشم نوش آباد گرديد. وي به مجالس مذهبي بسيار علاقه داشت. او واقعاً غلام اماكم حسين (u ) بود و براي همين در نوجواني از نوكران مخلص امام حسين ( u ) بود و براي اهل بيت مداحي مي كرد و صداي دلنشين او ايام محرم در حسينيه ها و تكايا به گوش مي رسيد. شهيد هميشه در مذمت دنيا سخن مي گفت.بعداز تحصيلات ابتدايي جهت رشد بيشتر از معارف اسلامي بهمراه دو نفر از روحانيون ( مرحومين سادات الحسيني و عمارتي ) ، وارد مدرسه علميه كاشان شد و مدت سه سال و اندي جهت كسب علم ديني مشغول به تحصيل گرديد. او كه خود را سرباز امام زمان (عج) مي دانست هيچ امكاني را براي شناساندن چهره سفاك رژيم پهلوي ، بهتر از حوزه علميه نمي دانست. در اين مدت براي نشر رساله امام خميني بين دوستان فعالانه كوشش مي نمود و براي اينكه به سهم خود بتواند در ارتش رژيم تحولي بوجود آورد ، در سال 1354 به خدمت سربازي رفت.مدت آموزش خدمت خود را در شهرستان بيرجند به پايان رسانيد اتفاقاً بر وفق مراد 20 ماه خدمت را در مشهد مقدس كنار مرقد امام هشتم گذرانيد و در جوار آن حضرت كسب فيض نمود. او كه جواني سرشار از شور ايمان و عشق و علاقه به خاندان عصمت و طهارت بود ، در دوران سربازي از هيچ كوششي جهت آگاه نمودن افكار خفته دريغ نمي ورزيد.و به اين جهت او را با زندان و بيگاري و ندادن مرخصي اذيت و آزار  مي دادند.پس از دوران سربازي مجدداً به تشكيل جلسات قرائت قرآن و دعاها مي پرداخت و براي همين فعاليتها بود كه در قلب جوانان جاگرفته بود . او همگام با جلسات مذهبي اثر امام را در بين جوانان مذهبي گسترش مي داد و از سياستهاي ظالمانه شاه آنها را آگاه مي كرد. با شهادت حاج آقا مصطفي خميني ، شجاعانه در جمع نمودن مردم براي بزرگداشت شهادت فرزند امام اقدام نمود و در مجلس يادبود اين شهيد والامقام كه در گذر بابا ولي كاشان تشكيل شد، او بعنوان قاري مجلس بود تا آخرين دقايق مجلس قرآن مي خواندو مجلس يادبودي در نوش آباد برقرار نمود.او با كلام و نفوذ كه داشت در مجالس و محافل عمومي امام را براي بيدار نمودن افكار مردم معرفي مي كرد و چون از طرف رژيم ستم شاهي شناسايي شده بود اكثر اوقات به بهانه هاي واهي پاسگاه ژاندارمري او را تحت نظر داشت ولي توجهي نمي كرد و شبها هم به پخش اعلاميه هاي حضرت امام (‌قدس سره ) مشغول بود.او هميشه مي گفت حق را بگو ولو به ضررت باشد، اتفاقاً تا آخرين دقايق زندگي چنين بود و خود را فريفته دنيا و پست و مقام نكرد. پس از پيروزي انقلاب او هم از جمله كساني بود كه براي حفظ و امنيت شهرهاي مرزي به ايرانشهر اعزام شدو پس از بوجود آمدن آرامش بطرف كردستان شتافت. بيشترين و خطرناكترين مأموريتها را در كردستان انجام مي داد و حتي در آزادي سنندج هم شركت نمود ودر جنگ شهرهاي كامياران ، سقز، بانه، سردشت، و مريوان و غيره شركت كرده و با كوموله ، دموكرات و منافقين در حال نبرد بود.با شروع جنگ تحميلي ايران و عراق به سوي جبهه آبادان حركت كرد. او در همه كارها اول خود را به خطر انداخت تا ديگران نهراسند.ايامي كه در سيستان و بلوچستان درگيري پيش آمده بود ، به زاهدان اعزام شد و سپس به ايرانشهر رفت.او شهيدي بود كه در شهر مظلوم بود هنگامي كه در مورد شهادت از او مي پرسيدند: چگونه مي خواهي به شهادت برسي ؟ مي گفت : نمي خواهم زود شهيد بشوم بلكه دوست دارم به شدت مجروح شوم و در خون خود بغلطم و دو ساعت درد بكشم و قرآن بخوانم و با خداي خود در همان حال رازو نياز نمايم و خداوند در اثر زجر و ناراحتي كه من مي كشم از گناهانم درگذرد و سپس شهيد شوم . او از حافظان قرآن بود كه 3 جزء آخر قرآن و بيشتر خطبه هاي حضرت علي (‌u ) را حفظ بود. او در سال 60 در شهرستان گچساران بعنوان فرمانده عمليات سپاه آن شهر معرفي شد و در جنگ هم مسئول آموزش تيپ سه لشگر امام حسين (‌u ) و بعداً مسئول پادگان شهيد ناصر كاظمي ناحيه سنندج كردستان و همين طور مدتي بعنوان فرمانده پادگان دزلي بود. بالاخره او در روز 1364/6/18 در عمليات قادر در محور ( كلاشين ) بوسيله كاليبر دشمن ، در حاليكه گردان چهارده معصوم از لشگر نجف اشرف را راهنمايي مي كرد ، به درجه رفيع شهادت نائل آمد.آري سرداري كه در عملياتهاي ثامن الائمه ، فتح المبين ، بيت المقدس، رمضان، محرم ، والفجر مقدماتي و والفجر1 شركت كرده بود نهايتاً پيكر پاكش در كوههاي كردستان عراق ماند.

 

روحش شاد،يادش گرامي و راهش مستدام باد. 

در جبهه زمينه اي است مساعد براي انابه و توبه به درگاه خدا و بازگشت به خدا كه در جاي ديگر نيست و آنجاست كه انسان به خدا نزديكتر است. او مي تواند درددلي باخداي خودش داشته باشد فارغ ازتمام وابستگي ها .زرق و برق هايي كه پشت جبهه جلوي چشم انسان هست و انسان را به خود مشغول كرده آنجا نيست. همانطور كه در صدر اسلام احتياج به خون داشت و هفتاد و دو تن در كربلا خون خودشان را در راه اسلام ريختند ، در زمان حال نيز اسلام احتياج به خون دارد.و اين جوانها هستند كه بايد خون ناقابل خودشان را به پاي درخت اسلام بريزند.و من به سهم خودم اگر اين لياقت را داشته باشم خونم پاي درخت اسلام ريخته شود ،مي روم به جبهه تا خون در بدنم هست دفاع كنم.كه اگر ما دفاع نكنيم و اسلام را غريب بگذاريم خدا در سوره توبه مي فرمايد كه : الاتنفرو يعيذبكم عذاباً اليما . ( آيه 39 توبه )

    كه اگر شما نرويد به جبهه و جهاد نكنيد و اسلام را ياري نكنيد ” يعذبكم عذاباً اليما ” خدا شما را به عذابي دردناك مبتلا مي كند” ويستبدل قوماً غيركم ” اگر شما ياري نكنيد دين اسلام را ، خداوند يك قومي ديگر    مي آورد جاي شما، اسلام را ياري كنيد.   

 

  •  غلامحسین ساجدی نوش آبادی

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

ایمیل مدیر سایت : info@gmab.ir

شماره تماس : 09121276916

طراحی و تولید: ایده پرداز طلوع