گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

علی محمد احسن زاده آرانی

محمد

بسیجی

محصّل

1348/03/01

1362/12/03

منطقه طلاییه

گلزار شهدای هلال بن علی (ع) آران

علي محمد در سال 1348 در محله مسلم آباد آران متولد شد.تحصيلات ابتدايي خود را در دبستانهاي وثوق و شهيد چمران با موفقيت به پايان رسانيدو سپس تحصيلات خود را در مدرسه راهنمايي شهيد خدمتي ادامه داد.او با وجود سن كمش، در صحنه هاي مردمي بعد از انقلاب چون ديگر اقشار مردم حضوري فعال داشت.دورة تحصيل او در راهنمايي مصادف با شروع جنگ تحميلي بود.لذاعشق به جبهه اورا از تحصيل بازداشت و با گذراندن آموزش نظامي وارد بسيج شد و در پايگاه شهيد چمران به فعاليت پرداخت.

وي قصد عزيمت به جبهه را داشت چون سن او كم بود بسيج مانع اين كار شد لذا وي با دست بردن درشناسنامه و افزودن 2 سال به سن خود كه به طريق ماهرانه اي انجام داده بود از طريق جهادسازندگي براي اولين بار عازم جبهه سومار شد و پس از رسيدن به منطقه بدليل عشق به عمليات رزمي با گرفتن انتقالي در واحد پدافند هوايي مشغول خدمت گرديد.پس از اتمام مأموريتش و بازگشت به ديارش مجدداً با اعزام به جبهه جنگ در عمليات والفجر 4 شركت كرد و از اين عمليات نيز سالم و پيروزمندانه به زادگاهش بازگشت.

وي در تاريخ 1362/2/30 براي بار سوم به جبهه اعزام شد و خود را آماده عمليات خيبر ساخت.دراين عمليات بود كه خبر شهادت خود را به دوستان و همرزمان داد و حتي به برادرش ( حسين ) رو كرده و مي گويد كه من در اين عمليات شهيد مي شوم ولي از تو مي خواهم موقعي كه جنازه ام را مي بيني  هيچ ناراحت نشوي . مصمم تر از قبل به دشمن حمله كني!.

شب عمليات خيبر فرا مي رسد،او پس از مراسم دعا و نيايش از همرزمان سئوالي مي كند كه حاكي از حالت روحاني او بود.اوفرمايش مولا علي ( u ) را در هنگام شهادت مطرح مي كند و مي پرسد كدام جمله درست است فزتُ برب الكعبه يا فزتَ برب الكعبه ؟ گويا او قصد داشت به هنگام شهادت چون علي ( u ) رستگاري خود را به جهانيان اعلام كند سرانجام در ساعت 10 شب روز 1362/12/4 در حاليكه كمتر از 15 سال سن داشت در جبهه خيبر(طلائيه ) به شهادت رسيد.

 

روحش شاد،يادش گرامي و راهش مستدام باد. 

بسم الله الرحمن الرحیم

« فَبشرهم ربّهم برحمته منه و رضوان و جنات لهم فیها نعیم مقیم خالدین فیها عبداً ان الله عنده اجر عظیم »

پروردگار آن ها ( شهیدان ) را به رحمتی از ناحیه خویش و خشنودی به باغ های بهشتی که در آن نعمت های جاودانه دارند بشارت می دهد و همواره و تا ابد در این باغ ها و در .... این همه نعمت خواهند بود زیرا نزد خداوند پاداش آن ها عظیم است .

سلام بر تو ای مهدی و سلام بر تو ای استوره شهامت و شجاعت و رشادت . به تو ای رهرو حسین که همواره در انتظار فرجی . به تو ای پیر جماران سلام . سلام گرم مرا پذیرا باش ای امام . سلام یک سربازت را بپذیر .

- ای امام سلام ، ای امّت شهیدپرور سلام ، ای امّت محمّد (ص) که حضرت رسول به شما افتخار می کند . بیدار باشید که بیداری شما چشم دشمنان ما را کور می کند . گوش هایتان را تیز کنید به طرف جماران ، چشم هایتان را باز کنید به دهان روح الله ببینید چه می گوید . او الآن در صحرای کربلای ایران اردو زده و
می گوید ای خدا پرستان ! ای دوست داران شهادت ! من در این جا اردو می زنم هر که می خواهد به سوی خدا برود باید که راهی این اردو شود . بشتابید به سوی این اردو و خود را از ساکنان این اردو کنید زیرا آیه ای که در بالا خواندم نصیب افراد این اردو می شود .

این اردو در همه جا هست در آبادان ، اهواز ، خرّمشهر ، کردستان ، لبنان ،  افغانستان و یک سر دیگر آن در کربلا و قدس است .

- ای مردم ! اهل جهاد باشید زیرا پیغمبر فرمود هنگامی که جنگجویان تصمیم بر شرکت در میدان ... می گیرند خداوند آزادی آتش دوزخ را برای آن ها مقرّر
می دارد و هنگامی که سلاح بر می گیرند و آمادة میدان می شوند فرشتگان به وجود آن ها افتخار می کنند و هنگامی که گام به میدان نبرد می گذارند و نیزه ها و تیرها رد و بدل می شود و جنگ تن به تن شروع می گردد فرشتگان با پر و بال خود اطراف آن ها را می گیرند و از خدا تقاضا می کنند که در .... ثابت قدم باشند . در این هنگام منادی صدا می زند بهشت در سایه تیرها و شمشیرهاست و در این هنگام ضربات دشمن بر پیکر شهید ساده تر و گواراتر از نوشیدن آب خنک در هوای گرم تابستان است و هنگامی که بر زمین می افتد زمین می گوید آفرین بر روح پاکیزه که از بدن پاکیزه پرواز می کند .

- وصیّتم به شما این است که نماز جمعه را خالی نکنید . هر چه تعداد شرکت کنندگان در نماز جمعه بیش تر باشد مانند زیادی تیری است که بر سر کثیف دشمنان ما می خورد . مردم اتّحاد خود را حفظ کنید که کلید و رمز پیروزی هر جنگی اتّحاد است .

- به جوانان و نوجوانان وصیّت می کنم که از شهادت نهراسید که مرگ سرخ بِه از زندگی ننگین است .

- و تو ای جوان ! بکوش که از اسارت دنیا برهی و آن گاه پاسدار قرآن و یاور اسلام باشی .

- چند پیام به مادرم ! مادرم می خواهم پیام مرا به گوش جهانیان برسانی نه با فریاد بلکه با عمل . مادرم ! پیام خونم را چنین آغاز کن : شهادتم را به امام زمان و امام خمینی تبریک بگو و بگو : ای مردم ! به خود آیید و دشمنان را بشناسید و بدانید که دشمنان ما اگر چه گروه گروه شده اند ولی هدف آن ها یکی است . هدف آن ها از بین بردن اسلام و جمهوری اسلامی می باشد .

- مادرم ! به جوانان بگو شهادت افتخار مردان است و از شهادت نهراسند که شهادت مرگی است که زندگی به همراه دارد .

- مادرم ! به مادران بگو که شهیدپرور شوند . به پدران بگو که فرزندانتان را علی گونه تربیت کنید . به دختران بگو که ای خواهر پاسدار با عفّت باش و بکوش که زینب گونه عمل کنی و پیام برادران شهیدت را به گوش جهانیان برسانی و تو ای مادرم به مردم بگو که نائب مهدی فرزند حسین ، خمینی بت شکن فریاد هل من ناصر ینصرنی سر می دهد . ای همة انسان ها به یاریش بشتابید که اگر چنین نکنید صدای اسلام و مستضعفین را برای همیشه خفه خواهند کرد و بگو آن هایی که خون شهیدان را بی ارزش می دانند و برای مال دنیا به ستیز بر می خیزند و راهشان راه طاغوت است و جایشان دوزخ .

وصیّت دیگرم به شما مردم این است که دست از روحانیّت بر ندارید . روحانیّت این مهرة اصیل مذهبی و پاسدار آیین الله که پیشاپیش در تمام نهضت ها مشاهده می شود . این افرادی که از همه چیز خود در راه هدف می گذرند و برای رسیدن به خواسته های به حقّ خود تا پای جان پیش می روند راه شکست این مملکت یک طور است آن هم وقتی روحانیّت و ملّت دست از سر هم بردارند . پس خواهشی که دارم دست از روحانیّت برندارید .

- و امّا هدف خودم را از رفتن به جبهه بازگو می کنم . هدف من چند چیز است که یکی از آن ها به احتراز درآمدن پرچم لاله اله الاّ الله در پهنة میهن اسلامی خویش و صدور آن به خارج از کشور می باشد .

من راه جبهه را در پیش گرفته و به کوری چشم آن هایی که نمی توانند ما را تابع رهبر خویش ببینند ، من راه جبهه را در پیش گرفتم تا ثابت کنم که اهل کوفه نیستم که امامم را تنها بگذارم . من به جبهه رفتم تا چنان درسی به صدامیان ابله بدهم که دیگر خیال حمله به میهن اسلامی ایران را در سر نپرورانند .

- پدر و مادرم ! یادتان هست آن لحظه ای که به من اجازه دادید به جبهه بروم چه کردید ؟ شما جواز کربلا را برای خود خریدید . اگرشهید شدم و کربلا را ندیدم به جای من یک سلام گرمی به همراه زیارت عاشورا در حرم امام حسین (ع) در کربلا بخوانید .

- مادرم ! اگر من شهید شدم غم مخور که من میهمان حسین و تو میهمان زینبی و امّا به شرطی که اگر منافقی را جلو رویت دیدی در برابر او گریه نکن . اگر گفت : پسرت کشته شد هیچ کس به فکر او نیست ، می خواهم چنان جواب دندان شکنی به او بدهی که تا ابد فراموش نکند .

- وصیّتم به خانواده ام : پدر ، مادر ، خواهران و برادرانم ! بعد از شهادت من سعی کنید درون خود را بسازید نه برون خود را ، امکان دارد بیایند و اسرار کنند ولی بگویید خون بهای فرزند من آخرتی آرام است . هرگز نمی خواهم احدی از خون من استفاده کند . به نانوایی می روی ، به نام من بی نوبت نان بگیری آن دنیا جلوتان را خواهم گرفت . به قصّابی می روی همین طور . بالاخره با شهادت من توقّع پیدا نکنی که مردم احترامتان کنند . من برای خدا شهید شدم مگر خانواده
ابی عبدالله خانواده شهید نبودند ؟ مگر زینب خواهر شهید نبود ؟ مگر من عزیزتر از علی اصغر یا  عبّاس و علی اکبر و قاسم یا امام حسین و دیگران هستم ؟

اصلاً لحظه ای فکر کرده اید بنیاد شهید یک امتحانی است برای شما خانواده های شهدا نه از طرف انقلاب بلکه از طرف خدا . خدا می خواهد چیز بی نوبت و با نوبت را در اختیارت بگذارد بی نوبت در عوض خون پسرت و با نوبت در عوض تلاش خود . کدام بهتر است ؟ پدرم می خواهم که از این آزمایش الهی خوب بیرون بیایی یعنی اصلاً دفترچه بنیاد را نگیری .

- پدر و مادرم ! بعد از شهادت من  هیچ ناراحت نباش هرگاه می خواهید برای من گریه کنید برای اباعبدالله الحسین و علی اصغر گریه کنید . اگر راه کربلا باز شد در حریم حسین گریه کنید که واقعاً حسین گریه دارد . اگر هم دلت خواست گریه کنی بر سر قبر شهیدان بی مادر گل آرا یا هر جای دیگر بر سر قبر مفقودین گریه کن .

- مادرم ! اگر به قبرستان بقیع رفتی که إن شاء الله می روی ، به جای من هم برای آن ها گریه کن من در این جا قبر دارم و سر قبر من می آیی و گریه می کنی ولی بقیع تنهاست 4 تن از امامان ما آن جا غریب هستند و کسی جز شیعه مخلص به فکر آن ها نیست .

- مادرم ! اگر آمدند نحوة شهادتم را برایت گفتند می خواهم شکُر کنی نه این که گریه کنی زیرا وقتی من شهید شدم یکی بود این جنازه را بردارد و به این جنازه احترام بگذارد ولی فدای لب های خشکیده علی اصغر شش ماهه امام حسین .

امام حسین ظهر عاشورا میان صحرای کربلا ایستاد و همة 72 تن یارانش کشته شدند ندا سر می دهد « هل من ناصر ینصرنی » اصغر شش ماهه برای آن که به او لبیک بگوید خود را از گهواره پایین می اندازد یعنی می خواهد بگوید بابا من هم هستم . هنوز یک یار دیگر داری حسین اصغر را روی دست می گیرد امام حسین می بیند این بچّه خیلی تشنه است و از فرط تشنگی گردنش به پشت افتاده این بچّه دائم دهانش را مثل ماهی که از آب بیرونش اندازند باز می کند و می بیند و به خود می پیچد . امام حسین (ع) می گوید : ای لشکر یزید شما که آل محمّد را رحم نکردید لااقل به این طفل شش ماهه رحم کنید و کمی به او آب دهید . هنوز حسین حرفش تمام نشده بود که اوّلین تیر بر گلوی علی اصغر می خورد و شهید می شود. ولی مادرم نحوة شهادت من از علی اصغر سخت تر نخواهد بود .

- خدایا ! من در راه تو به جهاد برخواستم . خدایا ! تو در قرآن مردم ما را دعوت کردی إنَّ اللهَ اشتری ....... خود گفتی ای مردم آیا ..... معامله ای بکنید که در عوض جهاد و هجرت و جهاد با مال و جان و آواره شدن و سختی کشیدن بهشت را برای خود بخرید ؟ آری خدایا من حاضر به این معامله شدم .

- خدایا ! من را قدرتی عطا فرما که تا آخرین قطره خونم فی سبیل الله مبارزه کنم . من نمی دانم تا به کی ما باید در غفلت و خاموشی باشیم . تا به کی در خواب باشیم راه را به ما نشان می دهند و ما بیراهه می رویم . من نمی دانم چرا وقتی که راه زندگی هموار می گردد ، بشر تغییر حالت می دهد و خونخوار می گردد .

من نمی دانم چرا قرآن فریاد می زند و شیطان زمزمه می کند ولی گوش های ما زمزمة شیطان را می شنود . در زمانی که امریکا و شوروی و کلّ جهان کمونیسم و امپریالیسم دست به یکی کرده و خواهان نابودی ما و مکتب ما هستند . ما باید بیدار باشیم . یک مشت جوان با یک قیافه روشنفکری و به اصطلاح خودشان در اوج فهم و شعور ولی با قلبی پوسیده بلند شده اند و فریاد طرفداری از خلق می زنند . آن ها را کنار بگذارید . من این سخنان را به فریب خوردگان و منافقین می گویم که خشم انقلابی ملّت ایران و جهان اسلام پایان ندارد و تا پایه های کاخ های ظلم و ستم شما و اربابتان را ویران نکند آرام نمی گیرد زیرا خشم ملّت مستضعف
نمونه ای از خشم خداوند است و شما با این اعمال گور خود را می کَنید امّا بدانید من با شهادتم و امّتم با فریادش و رهبرم با قاطعیتش همة شما را نابود خواهد کرد .

آخرین پیامم را بیان کنم و وصیّت نامه را ختم کنم .

- خدایا ! به من قلبی ده که خود در آن جای گیری و چشمی ده تا راهم را از میان کوره راه ها پیدا کنم و گوشی ده تا صدای منادیت را از نغمه های شیطانی جدا سازم .

- خدایا ! دستی ده تا بدان سنگلاخ های راهم را کنار بگذارم و پایی ده تا که آن را در راه رفتن به جبهه بپیمایم و شهادتی ده تا بدان به سر منزل مقصود برسم

-  خدایا ! این را از ته دل می گویم که به رهبرم عمری هم چون عمرنوح عطا کن .

محلّ دفن من آران زیارت محمّد هلال اگر جایز بود کنار قبر شهید تقی احسن زاده هنگام دفنم یک مرتبه زیارت عاشورا را برای شفاعتم بخوانید . در پایان بگویم هرگاه روح اخلاص پیدا کردید امام را دعا کنید .

خدایا ، خدایا ! تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار

والسّلام علیکم و رحمته الله و برکاته

علی محمّد احسن زاده

امضا : 1362/10/24

 

روحش شاد و راهش پررهرو باد !

  •  علی محمد احسن زاده آرانی

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

ایمیل مدیر سایت : info@gmab.ir

شماره تماس : 09121276916

طراحی و تولید: ایده پرداز طلوع