گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

غلام رضا رعیت یزدلی

نوروز

پاسدار

پزشک

1336/11/01

1361/01/02

شوش

روستای یزدل

در حاشیه کویر، 15 کیلومتری آران و بیدگل روستائی است که آنرا یزدل می­نامند با اهالی رنج کشیده و چهره­ هایی از آفتاب سوخته که چهره­شان گواه رنجی هزاران ساله می­باشد. در چنین روستائی و در میان خانواده­ای مسلمان و متعهد و مؤمن غنچه ­ای شگفت و سالیان کودکی و نوجوانی خود را در میان مردمان فقیر و رنجکشیده روستا سپری نمود و با درد آنان آشنا شد، زیرا خود مشکلات آنان را بارگ و پوشش احساس کرده بود. تحصیلات ابتدائی خود را در این ده گذراند و تحصیلات متوسطه را در شهر کاشان به پایان برد و برای تحصیلات عالی وارد دانشکده توانبخشی گردید. از همان ابتدای ورود به دانشکده به صف مخالفین رژیم ستم شاهی در آمد و جانانه برای به ثمر رساندن انقلاب اسلامی فداکاری نمود و دانشگاه را سنگری برای پاسداری از این نعمت خدا داد می­دانست. تا آنکه دانشگاه محل تاخت و تاز گروهکها و نوکران اجانب شد عزیز ما هم، که خود یکی از فعالین انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده بود در تحقق انقلاب فرهنگی کوشید، او که از فرهنگ حاکم وابسته شاهنشاهی به تنگ آمده بود دانشکده را رها کرد و به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پا نهاد تا بهتر بتواند به انقلاب اسلامی خدمت نماید و با ورود خود به سپاه حرکت تازه­ای را آغاز و در بخش آموزش سپاه پاسداران به تدریس ایدئولوژی پرداخت و به برادران پاسدارش درس عشق و ایمان می­آموخت و آنها را تشویق به رفتن جبهه حق علیه باطل می­نمود.

و خود هم همواره در سر هوای جبهه را داشت. حدود 9 ماه به مریوان رفت و در آن دیار با کافران و ملحدان و نوکران امپریالیسم همچون کومله، دمکرات و فدایی خلق با قامتی استوار جنگید و مبارزه­اش تداعی سخن امام بود که با دستی سلاح و با دست دیگر قرآن برگیرید.

خصوصیات اخلاقی او زبانزد تمام آشنایانش بود. او مجاهدی عارف، متقی – عاشق و دلباخته بود و همیشه به راز و نیاز با خدا مشغول.

نمازها و دعاهای شبانه­اش انسان را به وجد می­آورد. تبسم همیشگی را که بر لب داشت هیچگاه فراموش نمی­شود. او نسبت به حلال و حرام و مسائل شرعی حساس بود.

در مجلسی که از کسی غیبت می­شد شرکت نمی­نمود و مجلس را ترک می­کرد.

و چنین است زندگی مردان خدا، امید است زندگی پر بارش را سرمشق زندگیمان قرار دهیم.

 

     روحش شاد و راهش مستدام و پر رهرو باد

بسم الله الرحمن الرحیم

اول بند 7 وصيت‌نامه را بخوان

خدمت برادر عزیزم ...... سلام عرض می‌کنم، امیدوارم به سلامت بوده و خدمتگزار خوبی برای اسلام و مسلمین باشید. باری غرض از نوشتن نامه مطالبی بود که می‌بایست به عنوان وصیت برایت بنویسم که در صورت لزوم و نبودن من به آن‌ها عمل کنید.

1. از حضور و خدمت کلیه دوستان و آشنایانی که مرا می‌شناسند عذرخواهی نما و در صورتی که در جلسۀ ختم و یا غیره از همۀ مردم بخواهی که اگر کسی حقی بر گردنم دارد بیاید و بگیرد و یا آن را حلال کند. بسیار خوب است از دوستانم ...... و ...... و ...... مخصوصاً عذرخواهی نما، چون با این برادران زندگی کرده‌ایم و حقوقی در گردن من دارند.

2. مقدار 8000 تومان پول در دفترچه‌ام دارم که در سپاه است و در نزد برادری به‌نام ...... و شما برای تماس با ایشان با شمارۀ تلفن ...... و با شمارۀ تلفن‌های سپاه تهرآن‌که با من تماس می‌گرفتید تماس بگیرید. ضمناً در دفترچه هم نوشته‌ام و به ...... از برادران کاشانی هستند و در گردان می‌باشند گفته‌ام که 2550 تومان پولی از ...... گرفته‌ام که شما از طریق برادر ...... به شمارۀ ...... می‌توانید با ...... تماس بگیرید و در صورت نصیب‌شدن شهادت ان‌شاءالله، نزدیک قبر رحمت در صورت رضایت خانواده‌شان به خاک بسپارید.

3. یک نامه حاوی چند پیام برای خانواده‌ام برایت می‌فرستم که در صورت پیش آمدن شهادت من، آن را به خانواده‌ام بدهید.

4. برادران مرا البته مثل همۀ بچه‌های یزدل باید روی‌شان کار کنید و چون که زمینه در این‌ها بیشتر است باید این جور بچه‌ها که از خانواده‌های مذهبی‌تری به‌طور نسبی هستند کار بیشتری بشود که خودتان در جریان هستید و امیدوارم موفق باشید.

5. آن‌چه در یزدل می‌گذرد با یک برنامه‌ریزی کوتاه‌مدت و یک برنامه‌ریزی درازمدت برای جذب نیروها و سازندگی در حد امکان کوشش باید شود، کارهای از قبیل آوردن روحانی، کار کردن روی نیروهای جوان، آوردن خانمی برای خواهران و زنان یزدل، کار کردن روی نیروهای مدرسۀ راهنمایی و برنامه‌هایی این‌چنینی از مواردی هستند که باید هرچه بیشتر روی آن‌ها نیرو گذاشت تا بازسازی شود.

6. نامه‌ای به ...... خواهم نوشت در آن تأکید خواهم کرد که اگر کسی حقی در گردن من دارد حلال کند در جریان آن با تماس تلفنی با شمارۀ ..... باشد. شاید از طریق روزنامه‌ها باشد انتشار آن.

7. آن‌چه در چهار برگی نوشته‌ام خوانده نشود هرگز، تا زمانی که خبر به شما بدهند. اگر شهید شدم بعد از آن‌که کفن و دفن شد آن را به پدرم بدهید، فقط خودش بخواند و دیگرآن‌که در نامه قید شده، خواهرانم و برادرانم.

8. برادرم محمدتقی و علی‌نقی، سعی کنند در سن شرعی زن بگیرند و می توانند از حقوق من نیز و یا از هر طریقی که توانستند استفاده کنند گرچه خودم نتوانستم متأسفانه در سن قانونی و شرعی به عللی که می‌دانید زن بگیرم ولی این به عنوان وصیتی است که حتماً باید به آن عمل کنند و در ضمن این‌که درس می‌خوانند زن نیز بگیرند به خودت نیز این نصیحت برادرانه را می‌کنم که این کار را بکنی.

والسلام

غلامرضا رعیت یزدلی

  •  غلام رضا رعیت یزدلی
  •  غلام رضا رعیت یزدلی
  •  غلام رضا رعیت یزدلی

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

ایمیل مدیر سایت : info@gmab.ir

شماره تماس : 09121276916

طراحی و تولید: ایده پرداز طلوع