گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

غلامرضا رضایی علی آبادی

حبیب اله

بسیجی

1331/09/20

1362/12/03

طلائیه

علی آباد کویر

 غلامرضا رضایی در بیستم آذرماه سال 1331 در علی‌آبادکویر از توابع شهرستان آران و بیدگل متولّد شد. او دارای اخلاقی خوش و برخوردی مناسب و در خور جامعه اسلامی بود و چون که طعم سختی و فقر را چشیده بود، پیش از انقلاب هم با افراد طاغوتی و زورگو مقابله می‌کرد.

با شروع نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) در تظاهرات و راهپیمایی‌ها شرکت می‌کرد و فعال بود. با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، با این که متأهل بود و فرزند داشت خودش را برای حضور در میدان‌های نبرد آماده کرد تا لبیک‌گوی ندای امام و رهبرش باشد.

در سال 1362 با تعدادی از برادران علی‌آباد از طریق بسیج کاشان به مناطق عملیّاتی جنوب کشور اعزام و به لشکر امام حسین(ع) در دارخوئین پیوست.

غلامرضا که قبل از جبهه رفتن نماز شبش ترک نمی‌شد با ورود به مناطق عملیاتی، نمازهایش رنگ و بوی دیگری گرفت چرا که دیگر هم‌سنگرانش را به این امر خداپسندانه ترغیب می‌کرد. در عین ‌حال شوخ‌طبعی او هنوز از ذهن رفقایش پاک نشده است.

ایشان قبل از عملیّات خیبر، در منطقه­ ی عملیاتی غرب کشور از ناحیه ­ی پهلو مجروح شد و برای مداوا به مشهد فرستاده شد. هرچند پس از مرخص‌شدن از بیمارستان به خانه برگشت ولی هنوز کاملاً بهبود نیافته بود که مجدداً عازم جبهه شد.

شهامت، ایثار و قدرت بدنی او زبانزد همرزمانش بود. او مسئول انجمن اسلامی، عضو شورای اسلامی، فرمانده­ی پایگاه بسیج شهید مصطفی خمینی بود و در جبهه، فرمانده­ ی دسته بود و بالاخره در تاریخ 1362/12/3 در عملیّات خیبر در جزیره­ ی مجنون به شهادت رسید.

وقتلوهم حیث ثقفتموهم و اخرجوهم من حیث اخرجوکم والفتنه اشد من القتل.

هرجا متاوزان را یافتید با آنان جنگ کنید و از همان جا که شما را بیرون کردند بیرون کنید زیرا فتنه از جنگ و کشتن سخت تر است.

با سلام به رهبر کبیر انقلاب اسلامی امید  و نور چشم مستضعفان جهان و با سلام به امید امت و امام آیت الله منتظری و با درود به روان پاک شهدای کشور اسلامی ما که با نثار خون پاک خویش درخت اسلام را آبیاری می کنند و با سلام به روحانیت متعهد و آگاه که پیام شهیدان را به تمام نقاط جهان می رسانند.

این همان راهی است که من مشتاق آن هستم و همان احساس وظیفه است لذا چون از هر طرف به انقلاب اسلامی ایران حمله شد و دشمنان اسلام در صدد نابودی اسلام از طریق جنگ تحمیلی توسط ابرقدرت ظاهری آمریکا به دست ناپاک مزدوری چون صدام خائن برآمده است به خود دیدم بر اساس مسئولیتی که دارم در راه الله به جبهه بیایم و به جنگ علیه کفار ضد خدا بپردازم ازشما می خواهم که بعد از شهادتم برای من گریه نکنید و لباس عزا نپوشید زیرا ما امانت خدا هستیم که خدا این امانت را روزی می گیرد چه خوب است این امانت به راه خودش برود و مبادا شما هم از این که امانت خدا را در راه خودش دادید ناراحت باشید چون دشمن شما را ناراحت ببیند شاد می شود.

شما باید دشمن کش باشید نه دشمن شاد کن.

پدر گرامی برای نبودن و کشته شدن من در راه خدا ناراحت نباشید زیرا من از علی اکبر امام حسین (ع) شایسته تر نیستم در جایی که او در راه خدا جان نثار می کند پس این جان من چه قابلی دارد و جز این هم وظیفه ای ندارم.

مادر مهربانم اگر خدا مرا لایق شهادت دانست هیچ ناراحت مباش مادر مهربانم هرگاه فرزندان یتیم مرا دیدی برای آنها گریه نکن هرگاه فرزند دو ساله مرا دیدی به یاد اسارت فرزندان خردسال و بی سرپرست امام حسین (ع) و شهادت مظلومانه حضرت رقیه دختر امام حسین (ع) باش. اگر نتوانستی طاقت بیاوری به یاد فرزندان امام حسین (ع) اشک بریز.

و توای همسرم؛ به شما و دیگر خواهران و مادران سفارش می کنم که در مرحله اول حجاب خود را حفظ کنید که از سرخی خون من با ارزش تر است. شما و دیگر خواهران مانند زنان صدر اسلام فرزندانم و فرزندان خود را آن چنان طبق دستورات اسلام تربیت کنید که دشمن از دیدن آنها به خود بلرزد.

همسر عزیزم؛ از شما می خواهم که یکی از فرزندانم را در صورتی که مایل بودند و علاقه مند به خواندن و فراگرفتن مسائل دینی بودند به حوزه علمیه بفرستید تا درس طلبگی بخوانند.

از شما می خواهم که فرزندانم را یاور اسلام پرورش دهید و از تقدیم آنها به راه دین خدا باکی نداشته باشید بلکه خدا از من و تو راضی بوده و ما وظیفه مان را به خوبی انجام داده باشیم و این فرزندان توشه ای برای آخرت مان باشد. به یگانه برادر و دیگر برادران سفارش می کنم که هیچ گاه دست از یاری اسلام و امام برندارید و راه مرا ادامه دهید تا سرنگونی تمام ابرقدرت های جنایتکار ضد اسلام.

در خاتمه از پدر مادر همسر و سایر فامیل دوستان و برادرم می خواهم که مرا ببخشند و مرا حلال نمایند و مخصوصاً پدر و مادرم که نتوانسته ام که آن طور که خدا گفته حق شما را ادا کنم. و شما ای برادران و خواهرانی که این وصیت نامه را می خوانید یا می شنوید از همه می خواهم که وحدت خود را حفظ کنید.

پیرو امام و در خط امام باشید روحانیت را تنها مگذارید و به ندای حسین زمان پاسخ مثبت دهید در نمازهای جمعه نمازهای جماعت در مجالس مذهبی و سیاسی شرکت نمائید.

آخرین کلام؛ مرا در روستای علی آباد کاشان دفن نمائید و به جنازه من نماینده امام و امام جمعه عزیز حضرت آیت اله یثربی نماز گزارند.

والسلام.   غلامرضا رضایی   62/11/9     

  •  غلامرضا رضایی علی آبادی

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

ایمیل مدیر سایت : info@gmab.ir

شماره تماس : 09121276916

طراحی و تولید: ایده پرداز طلوع