گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

محمد حاجی زاده بیدگلی

علی

سرباز ارتش

آزاد

1347/06/20

62/8/15

مریوان

گلزارشهدای امامزاده هادی (ع) بیدگل

د

بسم اللّه الرحمن الرحیم

انا الله و انا اليه راجعون

خدمت شما ملت قهرمان و دوستان و اقوام و پدر و مادر سلام عرض نموده و از اين‌كه چند لحظه‌اي وقت شما را مي‌گيرم معذرت‌ مي‌خواهم. البته اينجانب واقعاً كوچك‌تر از آنم كه در پيشگاه شما ملت بدين‌وسيله اظهار سخن نمايم. ليكن با اين‌حال خود را مواظف داشتم كه چند جمله به عنوان وصيت بر قلم جاري كنم. خداوندا، خداوندا،‌ چگونه تو را شكر كنم از اين‌كه مرا عاشق خود نمودي و مرا در اين عشق سوزانيدي، بارالها، تو مي‌داني كه من با چه هدفي به اين سرزمين رنگين شده از خون جوانان قدم نهادم لذا از تو مي‌خواهم كه من را در وهله اول توفيق مطيع بودن بر امر رهبرم و غالب و تار؟؟؟ بودن بر هواي نفسم را به من عطا ؟؟؟كني و در مرحله دوم هر قدمي كه به جلو مي‌گذارم نيتم را خالص‌تر گرداني.

پروردگارا: از تو مي‌خواهم حال كه اين توفيق آمدن جبهه را به من عطا كردي باز بر بنده حقيرت منت نهي و به من آن فرصت را بدهي كه اين چشمانم را كه مملو از معصيت و گناه است لحظه‌اي به روي معشوقم حجه بن الحسن(عج) باز كنم و پروانه‌وار دور معشوقم بچرخم و سپس با خون خود كه در هر قطره‌اش عشق به رهبر نهفته است وضو ساخته و به سرورم حسين بن علي(ع) اقتدا كنم. روي سخنم ابتدا با شما ملت غيور باز مي‌كنم.

ملت مسلمان توفيق جهاد في سبيل الله را از كف ندهيد و با تكرار شعار لا اله الا الله مجال نفس كشيدن به دشمن ندهيد و هم‌چون كوه مقاوم بر مصائب وارده از دشمن باشيد. مردم مبارز مبادا حتي به يك چشم بهم زدن از سخن رهبر روي برگردانيد و با يان عمل خود باعث مزين نمودن مجالس بزم دشمن گرديد.

اي ملت حاضر در صحنه هميشه دنباله‌رو روحانيت متعهد به دين باشيد. چرا كه آنان هم‌چون كليدي در دست شما هستند كه به واسطه آن مي‌توانيد درب منزلگاه حقيقت را به روي خويش باز كنيد. اي ملت مسلمان: با خنجر علم و تقوي پرده‌هاي ظلمت را پاره كنيد و اشعه طلايي حق را بر سرزمين‌هاي تاريك و خفته رهنمون باشيد. اما آخرين سخنم با شما ملت اين‌كه با اخلاق و رفتار اسلامي‌تان مشعل فروزان انقلاب را به ؟؟؟ تار و تاريك ؟؟؟ ديوصفتان زمان هدايت كنيد تا مي‌توانيد قرآن بخوانيد و زينت دهيد خواندن آن را با عمل نمودن به آن.

«سخنم با دوستانم»: دوستانم ابتدا از شما استحلال مي‌طلبم كه نتوانستم در طي دوستيم با شما آن‌طور كه بايد و شايد به وظيفه خويش نسبت به دوست عمل كنم. وصيتم به شما اين است كه نمازهاي جماعت و جمعه و دعاي كميل ترك نكنيد و پيرو ولايت‌فقيه باشيد. دوستانم در هر برهه‌اي از زمان قرار گرفته‌ايد خود را موظف بر پاسداري از ؟؟؟ خونين حق بدانيد و از نور حق را با اعمال نيك‌تان خريدار باشيد و با آن نورالهي قلب‌تان را منور و آخرت خود را مزين نماييد. از شما استدعا دارم كه پرچم خونين شده و به زمين‌ افتاده‌ام را بر دوش كشيد و نگذاريد كه دشمنان اسلام قدم بر سرزمين مقدس اسلام نهاده و چكمه‌هاي خود را بر سر مرزهاي مشخص شده با خون شهيدان فرود آورند.

دوستان، مردانه به پا خيزيد و صيحه شوم ابرجنايتكاران را در گلو خفه كنيد. نداي مظلومانه امام لبيك گوييد و در راهي كه قدم گذارده‌ايد باز نگرديد حتي اگر اين امر باعث شود. اما دوستانم: آخرين سخني كه اين ؟؟؟ به شما دارد اين‌كه تقوي پيشه كنيد كه تقوي لازمه رضايت خداوند است و رضايت خداوند براي ؟؟؟ است و مجدداً ؟؟؟ از اين‌كه ياري مفيد بر شما نبودم از شما ؟؟ لب حلاليت مي‌نمايم. اما شما اين برادرانم مي‌دانم كه داغ برادر بر پشت شما سنگيني دارد، اما برادرانم، براي رضاي خداوند اين مصيبت‌وارده را بر خود آسان جلوه دهيد.

اما سخنم با برادر بزرگ‌ترم: برادرجان،‌ از اين‌كه نتوانستم طي هفده سال براي يك‌بار هم كه شده حق برادري نسبت به تو ادا كنم معذرت مي‌خواهم. برادرم صبور باش و فرزندت را شجاع تربيت كن و به او درس پاسداري از حريم حق را بياموز. برادرم از اين‌كه نتوانستم براي تو قوت بازويي باشم حلاليت مي‌طلبم.

اما خواهرانم،‌تنها نكته‌اي كه مي‌خواهم به شما عرض كنم اين‌كه زينب‌وار زندگي كنيد و در جامعه براي ديگران از نظر تقوي نمونه باشيد و نسبت به شهادت برادر حقيرتان صابرانه برخورد نماييد. خواهرانم ضمن استحلال از شما آخرين سخنم را با شما بيان مي‌كنم و آن اين‌كه روح‌تان را به زيور عفت و تقوي بياراييد.

اما پدرم ، پدرم مرا ببخش كه در طول هفده سال عمرم نتوانستم باري را از دوش تو بردارم. مرا ببخش، از اين كه در مقابل زحمات تو قد علم كردم. من نمي‌دانم در آن دنيا چگونه سر بلند كنم و به دست‌هاي پينه بسته‌ات نظر بيفكنم. پدرم: از شهادت من سرور باش كه توانسته‌اي لااقل يك فرزند كوچكي را به عنوان هديه به پيشگاه باري‌تعالي تقديم نمايي. پدرم: در جامعه سرافراز باش و به برادرانم و دوستانم بگو كه با اخلاق نيك خود مبين احكام الله در كل گيتي باشند.

«و اما آخرين سخنم با مادر غم‌پرورم»: مادرجان، باور كن اين سخن را كه مي‌نويسم با اشك چشمم امضا نموده‌ام و آن سخن اين‌كه مادرجان حلالم كن،‌ حلالم كن، از اين‌كه نتوانستم زحمات پي در پي و شبانه‌روزي تو كه در طي عمرم برايم كشيدي را جبران نمايم. مادرم،‌ در ؟؟؟ فراغتم نمونه‌اي از صبر و بردباري باش و فكر كن كه فرزند حقيرت به سفر رفته و مادر چه سفري از اين سفر برتر كه عاشقي دل‌باخته با ركاب يقين بر مركب شهادت فرود آيد و سير طولاني سعادت را برق‌آسا ز عشق ديدن معشوق بپيمايد و سرانجام به زيارت معبود و به وصال دوست نائل آيد. مادرم،‌ بر خود ببال كه در آخرت نزد زهرا سربلند خواهي بود و مبادا شهادت من وسيله فخر شما بر افراد جامعه باشد. در شهادت من يك لحظه غمگين مباش. زيرا كه شهيد مهماني است كه خداوند ميزبان اوست. مادرجان، مواظب خود باش كه با اعمال و رفتارت موجبات شادي دشمن روح‌الله را فراهم نكني. اما مادرجان،‌ آخرين سخنم با تو اين است كه اگر موقعي به ياد فرزندت افتادي و اندوه قلب تو را فرا گرفت برايم استغفار كن تا خدا با يد قدرت خود كوله‌بار گناهي را كه بر پشتم سنگيني مي‌كند بردارد تا بتوانم به راحتي به راه خود ادامه دهم.

در پايان اين طلبه حقير از شما ملت مسلمان و دوستانم و اقوام و برادران و خواهرانم و پدر ومادرم طلب حلاليت مي‌نمايم و از همه شما مجدداً عذرخواهي مي‌نمايم. 

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

ایمیل مدیر سایت : info@gmab.ir

شماره تماس : 09121276916

طراحی و تولید: ایده پرداز طلوع