گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

سیدعباس پردل

سیداسمعیل

بسیجی

بنا

1345/01/01

1362/12/05

بیمارستان تهران

گلزارشهدای امامزاده هادی (ع) بیدگل

گُل وجودش اوّل فروردين 1345 در خانواده اي مذهبي در محله سادات بيدگل شكفت نام مباركش را عباس نهادند. تا كه از پيروان راهش باشد پدر و مادر عزيزش با تولد او بسي خوشحال و مسرور گشتند و بر وجودش افتخار مي كردند و از هر نظر مورد لطف و عنايت خويش قرار مي دادند. خواهرانش با وجود يگانه برادرشان شاد و با نشاط بودند و همچون پروانه گرد شمع او مي چرخيدند آقا سيّد عباس در هفت سالگي راهي مدرسه شد، امّا چون به كار علاقه داشت درس را رها كرد و به كار بنايي زير نظر دامادشان پرداخت تا كه نسيم انقلاب وزيدن گرفت و با دستور امام و تشكيل بسيج در سراسر كشور، شور و علاقه خاصي در خاطرش نقش بست و در پايگاه بسيج صاحب الزمان(عج) آموزش نظامي ديد و در همان پايگاه مشغول نگهباني و حراست از منطقـه شد. پس از مدتي پايگاه فاطميّه با نظر مسئولين شروع به فعاليت كرد. با اخلاق خوش و رفتار نيكوي خويش جوانان محله را جذب پايگاه نمود.

او فعاليت عجيبي داشت به طوري كه نظر مسئولين پايگاه را به خود جلب كرده بود و در تاريخ 61/12/12 طي حكمي رسماً مسئول گروه شهيد اشرفي اصفهاني شد كه همه از جوانان يك محله بودند.

او استادي در بنايي و آموزش فنون نظامي بود و چند سالي از جنگ تحميلي نمي گذشت كه ديگر به فعاليت در پشت جبهه قانع نبود و عشق به جبهه و از خود گذشتگي در وجودش موج مي زد. خواهرانش كه آرزوي دامادي او را داشتند به خيال اين كه او عاشق است، امّا نه عشقي كه آنان مي پندارند، بلكه عشق به جبهه؛ در جواب خواهرانش مي گفت: حجله ام سنگر و عروس من اسلحه است.

با ايمان قوي و عزمي راسخ عازم جبهه شد و در منطقة عملياتي پل طلايه در جنوب كشور شركت و با نوشيدن شربت شهادت به اين فيض عظيم نائل شد و با دنياي فاني وداع نمود و همانند هزاران شهيد ديگرِ اين مرز و بوم نامي نيك از خود به جاي گذاشت.

.                                                        روحش شاد و ياد و خاطرة او جاودان باد.

بسم‌ رب الشهدا و الصدیقن

و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون.

(قرآن مجید)

گمان مبرید آنان که در راه خدا کشته شده‌اند مرده‌اند، بلکه آنان زنده هستند و در نزد پروردگارشان روزی می‌خورند.

به نام خدا، پاسدار حرمت خون شهیدان، به نام او که هرچه دارم از او دارم،‌ خدایا تو را سپاس می‌گویم که به من سعادت دادی تا در جبهه شرکت کنم. خدایا، من تو را تنها خدای یکتا می‌دانم و عقیده دارم که پیامبران از آدم تا حضرت خاتم از جانب تو آمده‌اند و عقیده دارم که امامان معصوم،‌ خلیفة‌ تو در روی زمین بوده و هستند. خدایا به سویت می‌آیم با دستی خالی و از تو امید بخشش دارم.

و اما چند جمله‌ای با پدر و مادرم: پدر و مادر مهربانم، فدای‌تان شوم. من دلم می‌خواست که در کنارتان باشم و به شماها کمک کنم و عصای پیری‌تان باشم. ولی مسئلة جنگ پیش آمد و من به عنوان یک فرد مسلمان احساس وظیفه کردم و راهی جبهه شدم و اگر در ین راه به شهادت رسیدم از شما می‌خواهم که از من بگذرید و مرا حلال کنید

وصیتم به برادرم: از تو می‌خواهم که در راه خدا باشی و در خط امام باشی که خط امام راه ابا‌عبدالله‌الحسین(ع) است.

وصیتم به خواهرانم: از شما می‌خواهم که شماها چون خواهران امام حسین(ع) مقاوم و استوار باشید. شاید دل‌تا می‌خواست که در عروسی من شرکت کنید. ولی عروسی من در سنگر و و عروس من اسلحة من و حجلة‌ من قتلگاه من است. خواهرانم از شما می‌خواهم که حجاب‌تان را رعایت کنید.

و دیگر از دوستان و آشنایان می‌خواهم که اگر از من ناراحتی دیده‌اید مرا ببخشید و حلال کنید. تا خدا هم از من بگذرد. به امید پیروزی اسلام بر کفر جهانی.

درود بر خمینی، سلام بر شهیدان،‌ مرگ بر آمریکا. دیدارمان در دنیای جاوید. خداحافظ. بنابر وظیفة شرعی چند جملة فوق را به عنوان وصیت‌نامه نوشتم.

سیدعباس پردل

ضمناً یادتان نرود که من امانتی بودم از طرف خدا به دست شما، خوشحال باشید که این امانت را به نحو احسن به صاحبش رد کردید.

اجرکم من الله

والسلام

فرزند شما سیدعباس پردل

 

  •  سیدعباس پردل

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

ایمیل مدیر سایت : info@gmab.ir

شماره تماس : 09121276916

طراحی و تولید: ایده پرداز طلوع