گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

علیرضا بوته کن آرانی

محمد

بسیجی

1348/01/01

1364/08/06

محور آبادان-ماهشهر

گلزار شهدای هلال بن علی (ع) آران

عليرضا در روز اوّل فروردین ماه 1348 در آران و در خانواده ای متوسط و مذهبی چشم به جهان گشود .

وی تا سال اوّل راهنمایی به تحصیل پرداخت و برای کمک به خانواده درس را رها و در کارگاه پدری خود مشغول به کار شد . علیرضا در دوران نوجوانی فردی آرام و باهوش ، شوخ طبع و در کارهای خانه خیلی فعّال بود .

او در فعّالیّت های دوران انقلاب اسلامی با این که حدود ده سال داشت ، شرکت می کرد .

علیرضا هم چنین ضمن انجام کارهای خانه و کمک به پدرش در منزل ، در مسجد محل و پایگاه محلّه شرکت فعّال داشت ، به طوری که به علّت فعّالیّت خوبی که در پایگاه بسیج داشت ، با تشویق برادرانش مواجه شد و برای رفتن به جبهه ثبت نام کرد و پس از طی دورة آموزشی وارد صحنه های نبرد حق علیه باطل شد .

وی جمعاً سه مرتبه به جبهه ها اعزام شد و به مناطق کردستان و جنوب اعزام و مدّتی را در گردان امام محمّدباقر (ع) لشکر 14 امام حسین (ع) حضور داشت و بعد از اعزام به لشکر 8 زره ی نجف اشرف ، در واحد تخریب مشغول به کار و برای فراهم سازی مقدّمات عملیات والفجر 8 به اروندرود اعزام شد .

وی در حین انجام وظیفه در نخل های اروندرود توسط خمپارة نیروهای بعث عراق در تاریخ 1364/8/6 به شهادت رسید .

یکی از همرزمان شهید در مورد لحظة شهادت او می گوید : « شهید قبل از این که به وسیله ترکش خمپاره به شهادت برسد ، داخل نخلستان های اروندرود از دوستان خود درخواست آب می کند . دوستش به او یک لیوان آب تعارف می کند و به علیرضا می گوید : بگیر این هم شربت شهادت ، بنوش .

چند لحظه بعد گلوله خمپارة نیروهای بعث صدام به آن مکان اصابت نموده و به وسیله ترکش خمپاره به شهادت می رسد » .

حالات شهید والامقام در منزل مهربان ، خوش اخلاق و خوش برخورد و طبعی شوخ داشت .

 

 

روحش شاد و راهش پررهرو باد !

وصيّت نامه شهيد عليرضا بوته کن

بسم اللّه الرحمن الرحیم

«الّذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل اللّه باموالهم
و انفسهم اعظم درجه عنداللّه و اولئک هم الفائزون»

آنان که ایمان آوردند و از وطن هجرت گزیدند و در راه خدا با مال و جانشان جهاد کردند آن ها را نزد خدا مقام بلندی است و آنان بالخصوص رستگاران و سعادتمندان دو عالمند .

- ما مثل حسین (ع) در جنگ وارد شدیم و مثل حسین (ع) باید به شهادت
برسیم . ( امام خمینی (ره) )

- شهادت تزریق خون است بر پیکر اجتماع . ( علّامه شهید مرتضی مطهری )

- با نام خدا و سپاس از نعمت های بی کران او ، به نام خدایی که ما را خلق کرد و به ما جان داد و عاقبت ما را مورد آزمایش قرار داد ، به نام یگانه معبودم و تنها خالقم و به نام خدایی که چنین رهبری به ما ارزانی داشت . بنا به وظیفه چند جمله به عنوان وصیّت متذکّر می شوم . امیدوارم به این وصیّت ها عمل شود و به راه شهدا تداوم بخشد .

- اینجانب بنده خدا بنا به وصیّتی که در قبال خون شهدا و شرعاً در خود احساس نمودم ، راه جبهه را به پیش گرفتم و اما اوّل به تنها معبودم حضرت باری تعالی.

- بارالها ، معبودا ! تو را شکر می کنم که این فیض حقیقی را نصیبم کردی .

- خداوندا ! اکنون که به سوی تو روانه ام در فکر آنم که بندگی تو را نکردم .

گریه دارد وقت رفتن سوی گور

این من و این پای لنگ و راه دور

 

 

- خدایا ! توشه ای برنداشتم از سؤال نکیر و منکر تو چکار کنم ؟

- بارالها ! با فضل خودت با من رفتار کن . ای خدایی که کشتی نوح (ع) و افراد در آن را نجات دادی ما را نیز که در این کشتی که کشتیبانش روح خدا امام خمینی است نجات ده .

- سپاس و ستایش مخصوص توست که از خاک هستم دوباره به راه دین خودت خاک کردی .

- خداوندا ! چه بسیار اتّفاق افتاده است که خود را بیش از آن چه هستم نشان
داده ام .

- خداوندا ! مرا ببخش که چه بسیار خود را بیش از بهترین می دانسته ام .

- خداوندا ! مرا ببخش که چه بسیار تهمت و غیبت و افترا از زبانم بیرون آمده است .

- خداوندا ! مرا ببخش و از من درگذر که همیشه در پی یافتن و پیدا کردن نام و شهرت بودم .

- خداوندا ! مرا ببخش که همواره به دیگران حسودی کرده و چه بسیار سخنان گزاف و بیهوده گفته ام .

- خداوندا ! مرا ببخش که چه بسیار نماز بپا داشته ام که نمازی سر تا پا ریا بوده است .

- پروردگارا ! مرا بیامرز که چه بسیار بر دیگران دروغ گفته ام .

- آفریدگارا ، معبودا ! مرا ببخش و بیامرز که از فرامینت سرپیچی نمودم و تقوا پیشه نکردم و این نهال را در خود نپروراندم .

- خالقا ! مرا بیامرز که دست هایم به آلودگی ها آلوده گشت .

- خداوندا ! مرا ببخش و بیامرز که عمری در هوی و هوس به سر بردم .

- خداوندا ، محبوبا ! مرا بیامرز که چه لقمه ها خوردم و فکر حلال و حرامش را نکردم .

- خداوندا ! مرا ببخش و بیامرز که هرگاه گوینده بوده ام و سخن می گفتم خود را دانا و شنونده را نادان به حساب می آوردم .

- خداوندا ، خالقا ، معبودا ! مرا بیامرز و از من درگذر که چه بسیار شوخی هایی که موجب عقلی و سلب عقل می شود انجام داده ام .

- خداوندا ! مرا ببخش و بیامرز و از گمراهی و سیاهی به نور و روشنایی هدایتم کن .

- در این لحظه های آخر در تاریخ 1364/1/5 که از خانه و کاشانه سوی کربلا روانه ام چند جمله کوتاه وصیّت به خانواده محترم و امّت شهیدپرور دارم .

- وصیّتم به مادرم ؛ مادرم ! سلام بر تو که با آن زحمت ها در روز و بی خوابی ها در شب مرا برای یاری اسلام بزرگ کردی . مادرم ! گرچه جبران آن مهربانی ها که به من کردی و آن سختی ها و زحماتی که برایم متحمّل شده ای ، برایم محال است ، لیکن باشد که مدال شهادتم بر سینه ات نشانه ای از قدردانی تو باشد . مادرم ! در شهادتم گریه نکنی بلکه افتخار کن ، چرا که نوجوانی را به راه اسلام ودفاع از دین خدا و پاسداری از خون شهدا و تداوم انقلاب فدا کرده ای امیدوارم خدا به شما صبر بدهد . فقط از شما می خواهم وقتی بالای جنازه من آمدی با صبر تمام مرا ببین و نگاهی به بدنم بیانداز و نگاهی به آسمان کن و بگو :
« خدایا ! امانتی که داده بودی پس دادم از من قبول کن » . از تو می خواهم که مرا حلال کنی .

- وصیّتم به پدرم ؛ پدرم ! این است که شما با پینه دست مرا بزرگ کردی و مرا برای یاری اسلام روانه جبهه کردی و من در احترام کردن و بزرگ شمردن شما کوتاهی زیادی کردم . امیدوارم مرا حلال کنید و هنگامی که به بالای جنازة من آمدی برای حسین (ع) و علی اکبرش (ع) گریه کن و ما آن ها را سرمشق قرار دادیم . امام را دعا کن چون ما سربازان امام زمان و یاران روح اللّه هستیم و خواهش دیگرم این است که برادران مرا برای ادامه راه جبهه بفرست و از یک یا چند شهید دادن خسته نشو و اگر لازم شد خود نیز با کمال افتخار به جبهه برو و پیرو ولایت فقیه باش و حسین زمان را با مال و جان یاری کن .

- وصیّتم به خواهرانم ؛ خواهرانم ! این است که خواهرانم در شهادت من صبور باشید و به یاد علی اکبر حسین (ع) گریه کنید چون خون من در برابر او ناچیز است . خواهرانم ! زینب وار زندگی کنید و بدانید سیاهی چادر شما پشتوانه
خون های شهدا بلکه اثرش بیش تر است و آگاه باشید که با شهادتم به آرزوی دیرینه خود رسیدم و کامم را گرفتم . حجاب اسلامی که ارثی از حضرت
فاطمه (س) به شما زنان رسیده حفظ کرده و فقط پیرو خطّ امام باشید و در نماز جمعه و دعا شرکت کرده و امام را دعا کنید و اگر می خواستید مرا داماد کنید حجله دامادیم سنگر من شد و اسلحه عروس من شد .

- وصیّتم به برادرانم ؛ برادرانم ! راه شهدا که همان راه حسین (ع) را ادامه داده و امام را تنها نگذارید و تا آخرین قطره خون از او دفاع کرده و از خونبهای شهیدان یعنی ولایت فقیه حمایت کنید . فقط در خطّ امام امّت باشید روحانیّت در خطّش را یاری کنید و بدانید به گفته امام مسئله اصلی جنگ است و خسته نشوید و هرچه دارید برای خدا و دین خدا که همان اسلام است بدهید و به خودش سوگند ارزش دارد .

- وصیّتم به دوستان و آشنایان و همکلاسهایم ؛ برادران ! این سنگر تعلیم و تعلم را حفظ کرده و تقوا پیشه کنید و برای تقویت ، تقوایتان در جهاد حق علیه باطل به نحو احسن شرکت کنید چنان که امام علی (ع) در این باره می فرماید : « الجهاد لباس التقوی » جهاد چون لباس است بر پیکر تقوا .

- عزیزان بدانید مسئله اصلی جنگ و یاری کردن حسین زمان (ع) است ، او را یاور باشید مقلّد و در خطّ او که همان صراط مستقیم است باشید و از ولایت فقیه حمایت کنید و نماز جمعه و دعا را فراموش نکنید .

- سلام بر شما عزیزان ! که تاکنون رزمندگان را یاری کرده اید و با مال و جان بر سر پیمان خود با حسین زمان باقی مانده اید در صحنه بودن خود را حفظ کنید و همان طوری که تاکنون امام و رزمندگان را یاری کرده اید تا پیروزی نیز که
إن شاء اللّه نزدیک است تلاش خود را ادامه دهید فقط پیرو امام باشید و ولایت فقیه را حمایت کنید و با شرکت در نماز جمعه و دعاها مشت محکمی به دهان یاوه گویان شرق و غرب بزنید و در پایان از شما می خواهم که مرا به بزرگی خود حلال کنید و در دعا امام عزیز را دعا کنید و از خدا بخواهید که این هدیه ها را قبول کند . « إن شاء اللّه » 

  •  علیرضا بوته کن آرانی

گوهرهای ماندگار شهرستان آران و بیدگل

ایمیل مدیر سایت : info@gmab.ir

شماره تماس : 09121276916

طراحی و تولید: ایده پرداز طلوع